#نیش_پارت_231

امیر سیگاری اتش زد و گفت: دارم بهت می گم حنانه من یه قرونم ندارما ... پول واسه حلقه ی پسره داری یانه؟

شکوفه پرید وسط و با لحن تمسخر امیزی خطاب به امیر گفت: انقد موذی نباش ... یعنی می خوای بگی واسه ش حلقه نمی گیری؟

امیر داد زد: ندارم چرا نمی فهمی نـ ... دا ... رم، ندارم!

شکوفه تلخ تر از پیش گفت: اهان حلقه نداری بخری اما جهیزیه شو داری بگیری ... دارم بهت میگم هر چقدر برای دخترت پول خرج کنی باید برای منم پول خرج کنی ...

امیر با خونسردی گفت: بذار جمعه عقد کنن بعد می زنم زیر همه چی ... به من چه که من واسه خونه ی این نره خر اسباب و اثاث بگیرم!

حنانه همانطور که مشغول جمع کردن اشپزخانه بود با خودش گفت” خدارو شکر ... یه لحظه داشتم خر می شدم ... منو چه به پیروز “

وصدای پدرش بلند شد که گفت: هوی حنانه یه زنگ بزن اون ننه ی پتیاره ت یه خورده پول واسه ت بفرسته ... دارم بهت میگم من سنارم واسه حلقه و جهیزیه و کوفت و زهرمار ندارم که بهت بدما ... خیال شما راحت شد شکوفه خانم من کوفتم بهش نمی دم!

شکوفه با غیظ گفت: حنانه خانوم امروزم از پول خرجیم رفتم مرغ خریدم جلو شوهرت گذاشتم یالا شیتیل ُ بیا بالا ... شده 11 تومن یالا!

حنانه با بغض سنگینی که داشت گفت: فردا عصری براتون می یارم

و امیر مستانه خندید و گفت: حالا راستشو بگو پدَ سگ چقدر پول مول داری رو نکردی!

اما حنانه فکرش رفت پیش حرفهای هنگامه، ان شب توی خانه ی پوری، از او پرسیده بود “ واسه جهیزیه چی خریدی “

گفته بود” هنوز چیزِ خاصی نخریدم”

romangram.com | @romangram_com