#نیش_پارت_227

- تو منو چی داری؟

حنانه اهسته جواب داد: دوست دارم

پیروز زل زد به عمق چشمان قهوه ای اش، و بعد از چند لحظه با لحنی که بوی غم می داد پرسید: پس چرا می خواستی نامزدی رو به هم بزنی؟!

- حس می کردم منو فقط واسه یه کار می خوای ... حرفاو کاراتم از یادم نمی رفت!

پیروز کاملا نشست و به او که هنوز روی تخت دراز کشیده بود زل زد و گفت: الان چی؟ الان چه حسی به من داری!

حنانه کنارش نشست و سرش را پایین انداخت و آهی عمیق کشید.

- راستشو بگم؟

پیروز قاطعانه گفت: راست ِ راست!

- تو یه اشتباهاتی کردی عذرخواهیت قبول اما پیروز ... ما به هم نمی خوریم ... اینو دیگه نمیشه با هیچی درستش کرد اونوقتا قاطی ِ نیش زدنات با خودم فکر می کردم پیروز راست میگه ... راست میگه که من کجا و اون کجا ... پیروز دغدغه ی من فقط دوست داشته شدن اونم از طرف تو نیست ...

پیروز میان حرفش پریدو گفت: این حرفا رو قبول ندرام ... من می گم دوستت دارم توام منو دوست داری تمام، دیگه بقیه اش فیلم هندیه!

- اخه من ...

پیروز بی حوصله و بدخلق گفت: ما تحت هر شرایطی اخر هفته می ریم محضر و عقد می کنیم و عروسی هم خیلی زود برگزار میشه ... دیگه هیچی نمی خوام بشنوم ... حتی اجازه میدم که بری سرکار، پس دیگه هیچ حرفی نمی مونه!

romangram.com | @romangram_com