#نیش_پارت_219
حنانه به زور خنده اش را پس زد اما پیروز دست انداخت دور گردنش و سرخوشانه گفت: دیدی خندیدی؛ تو خندیدی ... دیگه آشتی ... آشتی حنا باشه؟!
حنانه اخمی مصنوعی کردو گفت: برو اونور پیروز ... هنوزباهات قهرم!
پیروز با ناامیدی زمزمه کرد: محبت نکنم بهت؟!
- گمشو پیروز ... الان وقت این کاراس؟
- پس کی وقتشه ...
حنانه آهی کشید و گفت: حالا بعدا!
و توی دلش گفت”باورت نمیشه اما فردا تمومش می کنم “
***
- الو پیروز ... پیروز کجایی؟
پیروز حیرتزده گوشی موبایلش را دست به دست کرد و بی اعتنا به مشتری گفت: هان پوری ... چیه؟
پوری اهسته تر از پیش گفت: پیروز کجایی؟ می تونی بیای تا خونه؟
پیروز به سامان اشاره کرد و با معذرت خواهی از مقابل مشتری برخاست و به خارج از رستوران رفت.
romangram.com | @romangram_com