#نیش_پارت_212
حنانه توی دلش نیشخند زد و بعد با نگاهی پر از ناز و عشوه گفت: چه پررو ... من توی شروط ضمن عقد قید م یکنم حتما می خوام برم سر کار و گرنه ترو به خیر و مارو به سلامت!
پیروز اخمی کرد و گفت: حالا با هم کنار می ایم ... . رو حرف منم حرف نزن، خودم دو برابر بهت حقوق میدم!
حنانه عمدا گفت: پیروز جان من در مورد سرکار رفتنم اصلا کوتاه نمیام ... تو می تونی کوتاه بیای!
پیروز پوفی کرد: در چه مورد؟!
حنانه پیراهنش را به طرفش گرفت و گفت: نامزدبازیاتو کردی، صیغه رو فسخ کن!
پیروز پیراهن را به ضرب از دستش کشید و غرید: اصلا همین فردا می ریم محضر!
حنانه طعنه زد: عقدم می کنی فقط به خاطر اینکه هی سوسه نیام تو کارت؟!
پیروز بی حوصله گفت: چی میگی واسه خودت ...
حنانه خندید. تلخ و غمگین؛ ...اما با لحنی پرانرژی گفت: هر کاری داری؛ دارم بهت می گم تا اخر هفته نمی تونم ببینمت این هفته تو فروشگاه خیلی کار داریم شما هم واسه یه سورپرایز برای اخر هفته اماده باش!
چشمان پیروز برقی زد و دستانش را دور کمرش پیچید.
- چه برنامه ای؟!
romangram.com | @romangram_com