#نیش_پارت_211
پیروز با پشت دست گونه اش ار نوازش کردو با نگاه مشتاق و تبدارش توی صورتش زل زد و گفت: حالیشون که نیست ... را میفتن می ان درست وسط ِ کاسه کوزه مون ... میگم که برهه برهه ی حساسیه!
و بوسید.
وقتی به اتاق خواب رفتند پیروز کمکش کرد لباسهایش را دراورد حنانه ارامتر از پیش گفت: میشه بدونم چرا تختتت دونفره س؟
- فکر این روزا رو کرده بودم حنا جان!
هر دو روی تخت خوابیدند و حنانه گفت: راستشو بگو پیروز ... چند تادوست دختر داشتی؟ راست بگوها!
پیروز نرم و بی تاب بوسه بارانش می کرد.
- هیچی ... یه چند تا دونه کوچولو بعدشم که مریض شدم و ... اصلا کس ِ خاصی نبود اما با تو (سرش را عقب کشید و به چشمان مخمور و زیبای حنانه زل زد و گفت) با تو همه چی شدم ... دیوونه ... عاشق ... (با خنده افزود) یه هو دیدی مَردَم شدم!
حنانه اخم کردو گفت: با این اخلاقیاتت همون در حد “دیوانه “بمونی بهتره!
اما پیروز پر بود از شور و اشتیاق و نیاز، به قولی خون جلوی چشمانش را گرفته بود اما حنانه زیر بار نرفت و خواسته اش اجابت نشد و پیروز با کج خلقی، البته بعد از یکساعت بالاخره رضایت داد کنار بکشد ...
حنانه برخاست و به حمام رفت و پیروز هم چرتی یک ربعه زد و بعد هم خودش دوش گرفت و برای حنانه کلی قیافه گرفت.
حنانه با لبخندی پیروزمندانه گفت: هر کاری وقتی داره پیروزخان!
پیروز بی اعتنا به حرفش گفت: دو تا مورد دیگه ... اول اینکه من تا اخر ماه رمضون عقد رسمیت می کنم که مثل الان سوسه نیای، دوم اینکه، دارم جدی بهت میگم حنانه، بعد از عقد سر کار تعطیل!
romangram.com | @romangram_com