#نیش_پارت_210


حنانه غر زد: خب بپوش بریم دیگه!

- پیرهنم اتو می خواد!

- اوف ... . خیلی مسخره ای پیروز (پیاده شد و گفت) خب به مامانت بگو برات اتو بزنه دیگه!

پیروز صبر کرد و تا حنانه کنارش ایستاد و دستش را گرفت و با خنده زمزمه کرد: مامانم نیست!

- نیست؟!

پیروز غش غش خندیدو گفت: حنا معجزه شده خونه ی ما خالیه ... فکرشو کن!

حنانه کنایه زد: اره واقعا ... اون قرار اولی رو یادته؟ ... از هول ِ خونه ی خالی با شلوار خونگی اومده بودی دنبالم ... که خوشبختانه مامانتو پوری سر بزنگاه رسیدن!

پیروز در را گشود و گفت: کلا همیشه یکی هست جفتک بزنه تو حال خوش ِ ما ... اما دیگه نمیذارم!

بلوزش را در اوردو پرت کرد جلوی ماشین لباسشویی، حنانه بیحوصله گفت: پیرهنت کو بیار اتو کنم!

پیروز بغلش کرد و گفت: چه عجله ایه ... یه کاره ساعت 7 بعداز ظهر بریم خونه ی اونا چی بگیم... بعدشم من زنگ زدم به پوری ... حالیش کردم خونه قُرُق ماست عین چی راه نیفتن بیان اینجا

حنانه چشمانش را گرد کرد و گفت: پیروز خیلی بی شعوری ... زنگ زدی به خواهرت گفتی با من می ای خونه ...


romangram.com | @romangram_com