#نیش_پارت_205

وقتی به خانه رسیدند فرحناز خیلی زود شب بخیر گفت وبه اتاقش رفت، حنانه می خواست دست پیش بگیرد که دید پیروز بد جوری اخم کرده و همینکه وارد اتاقش شدند، غر زد: یعنی چی هی میگی “منو ببر خونمون”؟

- چون تو ...

- من چی؟ مثل اینکه واقعا گیج می زنیا ... نامزدیم نامزد!

و در حالیکه بلوزش را در می اورد غرلندکنان گفت: بهداد ِ ریقو دو روز نیست نامزد کرده یه هفته س زنش شبا پیشش بوده

حنانه پوفی کشید و گفت: برای ما که هنوز همو نمی شناسیم این کارا زوده!

منتظر یک جواب ِ درست و درمان بود که پیروز خیلی حق به جانب گفت: برای اینکه منو بهتر بشناسی میگم، لطف می کنی دیگه دامن نمی پوشی حتی اگه زیرش ساپورت پات بود!

حنانه با غیظ گفت: توام برا اینکه منو بهتر بشناسی میگم، من ادم ِ خجالتی ای هستم هی جلومن بی لباس نگرد!

پیروز با خنده گفت: حالا زیرش چیزی هست یا نه؟

حنانه برافروخته و عصبانی گفت: دارم باهات حرف می زنما!

پیروز روی تخت نشست و او را هم دعوت به نشستن کرد و گفت: خیله خب بگو می شنوم!

حنانه شالش را دراورد و گفت: اولیش اینه که در مورد عقد کردن فعلا دست نگه دار ... حداقل اجازه بده این روی خوبتو یه چند وقت ببینیم!

پیروز صاف نشست و نگاهش کرد و گفت: باشه ... اصلا تا اخر ماه رمضون طبق قرارمون نامزد می مونیم ... اما جان ِ پیروز ضدحال نزن بذار نامزد بازیمونو بکنیم!

romangram.com | @romangram_com