#نیش_پارت_202


- می خوام برم دستشویی!

- می برمت!

حنانه خندید

- کجا؟ دستشویی!

پیروز جلوتر راه افتاد و داخل راهرویی، در ِ دستشویی را باز کرد و او را کشید داخل، نگاه حنانه حیرتزده به اتاق بزرگی که پارکت شده بود و میز بزرگ ارایشی در ان قرار داشت، خیره ماند.

- اینجا کجاست؟ میگم دستشویی دارم پیروز!

پیروز به در ِ دیگری که دست چپ بود اشاره کرد و با خنده گفت: خداییش اتاق به این باحالی حیف نیست بی استفاده بمونه!

و بی هیچ حرفی چسبید به حنانه بوسه بارانش کرد، در بی هوا و عمدا باشدت باز شد و آنا در استانه ی در ظاهر شد پیروز با چهره ای غضبناک به صورت خونسرد و نیشخند آنا زل زد و بی انکه از حنانه فاصله بگیرد، گفت: هیچ معلوم هست چته؟

آنا بی اعتنا به چهره ی سرخ و شرم الود حنانه که پشت پیروز پنهان شده بود زل زد و طعنه زد: واقعا که ... عین ندید بدیدا...

پیروز اهسته تر غرید: آنا خیلی داری سوسه می یای ها... چته از سر شب مثل جغد ما رو می پای!

آنا با چشمان گرد شده از تعجب، گفت: خیلی بی چشم رویی اگه کلیه داداش من نبود که الان سُر مُر گنده جلوی من نبودی!


romangram.com | @romangram_com