#نیش_پارت_200
برخلاف انتظار حنانه داخل خانه، به سادگی از مبل و اثاث پرشده بود. هیچ تجمل و زرق و برقی در کار نبود و شوهر پوری با اینکه پزشک بود اما خیلی ساده و بی شیله پیله رفتار می کرد.
ظاهرا انها اخرین افرادی بودند که داخل شدند چرا که قبل از انها پیمانه و نو عروسش و پروانه امده بودند. حنانه ازدیدن هنگامه کاملا جا خورد، ظرف همین مدت کمی که با بهداد نامزد بودند حسابی تغییر کرده بود. موهایش را یکدست بلوند کرده بود و ارایش غلیظی به صورتش بود که البته خیلی خوشگلتر شده بود واز ظواهر امر پیدا بود که پیمانه بیشتر از قبل از عروسش بیزار است.
حنانه کنار بهنوش و فرینوش جا خوش کرد و پیروز برای سلام و احوالپرسی به اشپزخانه و نزد پوری رفت تا شخصا از او بابات امشب تشکر کند که متوجه غرغرهای پیمانه شد.
- دختره ی عقده ای فقط منتظر بود یکی بیاد بگیرتش بعد بپره تو ارایشگاه خودشو اینجوری درست کنه ... ازش متنفرم!
فرحناز با مهربانی گفت: مادر جون جونن دیگه ... تو دخالت نکن اصلا شاید بهداد خواسته اینجوری ارایش کنه ... تو حرف نزنی ها!
- بره بمیره ... اشغال ِ عقده ای ... والا حنانه هم نوعروسه ...
پیروز با خنده مداخله کرد و گفت: حنانه تکه ...
پوری سوتی کشید که فرحناز چشم غره رفت و پیروز با خنده ادامه داد: پیمانه این همون دختره س ... بهداد چه بهش ساخته؟
فرحناز چشم و ابرو امد و اشاره کرد “هیچی نگو” اما پیمانه بدتر بغض کرد و گفت: دلم میخواد قید بهداد ُ بزنم بسکه از این عفریته بدم می اد دختره ی عقده ای ... قدر زنتو بدون ... این عقده ای تو نامزدی اینجوری می کنه وای به وقتی که زن ِ بهداد بشه!
پیروز برای ارام کردنش با دلجویی گفت: ای بابا پیمانه برو خدارو شکر کن که پسرت زن گرفت، حالا اینم این مدلیه دیگه حتما بهدادم دوست داره دیگه ... اگه می رفت با این آکله های توی خیابون می گشت خوب بود؟
پیمانه لب ورچید و آه بلندی کشید. فرحناز سریع گفت: مادر جون یه ذره هم پسرت رو مقصر بدون ... تا پیروز نخواد حنانه نمی تونه بیشتر از این ازاد باشه ...
romangram.com | @romangram_com