#نیش_پارت_184


پیروز غضناک گفت: ادرس اون مطب خراب شده شو بده بینم!

حنانه پوزخندی زد و گفت: واسه چی می خوای؟

- ببینم چه غلطی کرده؟

- اِ ... اونوقت شما خودت چی که اینجوری..

پیروز با حرص روی تشک تخت کوبید و گفت: من نامزدتم ... نامزدت!

حنانه همزمان با زهر خندی که می زد اشک سر خورده روی گونه اش را پاک کردو گفت: نگید اقای سلطانی ... من یه تیکه اشغالِ خیابونی ام ... یه ... لفظ نامزد رو برای من به کار نبرید ...

پیروز کلافه و برافرخته خواست حرف بزند که حنانه غمگینتر از پیش گفت: جدی اگه نامزدت بودم اینطوری ازم دل می بردی ... اینطوری ...؟ می ذاشتی کارد به استخون برسه بعد به خودت می یومدی ... به جای انگ زدن بهم ... .تازه یاد ِ نامزد بازیت می افتادی ... انقد جرات نداری بگی که داری برای خودت منو می بوسی ... اسمشو میذاری تنبیه ... ممنون ازت من نه نامزد می خوام نه بزن بهادر ... تا حالا خودم گلیم زندگیمو کشیدم بیرون از این به بعدشم خودم یه کاری می کنم!

پیروز ترسید از چه را نمی دانست شاید از اینکه حنانه را تا اینحد ناامید می دید ترسید. دستش را روی گونه اش گذاشت و گفت: ببین حنانه ... من که به خاطر کار ِ اون دکتر اشغال مقصر نیستم ... هستم؟

حنانه دستانش را پس زد و با لبخندی تمسخر امیز گفت: نه ... تو مقصر نیستی ... فقط از روزی که نامزد شدیم باورامو در مورد پست بودن مردا تقویت کردی ... هر کدومتون یه جور بد و پست هستید ... پدرم یه جور ... تو یه نوع اون دکتر دندونپزشک یه جور آهی کشید و پرسید: من الان می تونم بخوابم؟

پیروز پوفی کشید و اهسته گفت: فردا صبح کار دارم اما تا ظهر می ام خونه می برمت دندونپزشک خودم ... ضمنا من پست نیستم ... یه خورده بی مخم فقط همین!

حنانه بی اعتنا به حرفش که مثلا برای تلطیف فضا زده بود دراز کشید و پشت به او سعی کرد بخوابد و در دلش گفت “نوش داروی بعد از مرگ سهراب”


romangram.com | @romangram_com