#نیش_پارت_178


پیروز سینی را روی پایش گذاشت و به او که منتظر جواب بود نگاه کرد و گفت: اره ... تو که راست میگی ... بیا اینو بخور زودتر شرتو کم کنی از اینجا!

حنانه به لرز افتاد و در حالیکه سعی می کرد ارامشش را به دست بیاورد با دندانهایی که مرتب به هم می خورد به زور گفت: مـ...یـذ ذذذ اری ... سوپـ مو خوررررررردم بـ ... رم (میذاری سوپمو خوردم برم؟)

پیروز چشمانش را بست و با پشیمانی گفت: خیله خب اروم باش!

اما حنانه مثل بید می لرزید. سینی را روی زمین گذاشت و حنانه را جلو کشید و توی بغلش گرفت.

- باشه ... باشه ... شوخی می کنم باهات ... اصلا نصف حرفای من برای اینه که لجتو در ارم ... . حنا جان گوشِت با منه؟

حنانه کم کم ارام گرفت و پیروز کمی عقب کشید و باز به جای چنگهایی که روی شانه و کمی از گردن ِحنانه خط انداخته بود خیره شد.

- حنا، جدی جدی کار ِ اوناست؟

حنانه خودش را از اغوشش بیرون کشید و بی انکه جوابش را بدهد گفت: سوپُ بده بخورم برم!

- ببین من باور نمی کنم که ...

حنانه عصبی شد و استینش را بالا زد و دودستش را نشانش داد و گفت: بیا اینارم ببین شاهکارای توئه... اونا زدن اما من ترو مسببش می دونم ترو نفرین می کنم چون منه بیچاره داشتم زندگی سگیمو می کردم تواومدی که زندگیم بدتر شد ... اره تو واسه بابام چاه ِ نفتی اما برا من اب حوضم نیستی ... بخدا چشمم دنبال ِ هیچی ِ تو نیست، بخدا بدنبال بدست اوردن دل ِ هیچکی ام نیستم ... اما ازت متنفرم به خاطر همه ی ازارایی که بهم دادی کتکایی که به ناحق خوردم ... شاید توی پول و ثروت به گردِ پاتون نرسم شاید لیلقت خانواده تو نداشته باشم اما سرم بلند ِ که کثیف نیستم؛ نیستم پیروز ... دیگه ام حرفات برام مهم نیست، بگو هر چی دوست داری بگو اما ازت نمی گذرم، منه بدبخت ِ بیچاره از توئه پولدار ِ به ظاهر پاک نمیگذرم!

و به گوشه ی تخت خزید باز ريخت بهم از تب اما پیروز لرزید از شنیدن این حرفها کلافه شد از خودش از حرفهایی که شنید ... از اینکه رفته بود از او حلالیت بطلبد و عاق شد ...


romangram.com | @romangram_com