#نیش_پارت_176
دوباره حنانه سر چرخاند و باز رد ناخنها به چشمش امد. غیظ کرد و با شک پرسید: اون روز ... شب ِ بله برون ِ بهداد ... چرا انقد خوابت می اومد؟!
حنانه نگاهش کرد ذهنش فعال شد چون لحن پیروز باز نیشدار شده بود.
- کی؟
پیروز عقب رفت و گفت: پاشو بشین!
بعد ادامه داد: همون موقع که اومدی تو اتاقم گفتی خوابم می اد ... همین گوشه خوابیدی!
حنانه به زور بلند شد و نشست و پرسید: یعنی چی؟
- میگم چرا انقدر خوابت می اومد؟
حنانه با نگاهی رنجیده به صورتش زل زد و گفت: نتونسته بودم بخوابم
- چرا؟!
حنانه بیحوصله غر زد: خوابم می اومد ... الانم خوابم می اد ... چی می خوای بدونی اونو بپرس!
پیروز دستش را جلو برد و موهای لختش را از روی گردنش کنار زد و گفت: اینا میشه بگی جای چنگ کیه؟
romangram.com | @romangram_com