#نیش_پارت_153

پیروز بدتر از او سرد و کوتاه گفت: فردا راس ساعت 5 میای خونه ی ما قراره بریم برای بله برون ِ بهداد (با تمسخرافزود) مامانم خواسته تو باشی!

حنانه لبریز نفرت شد.

- جواب مادرتون با من ... بنده هیچ جایی با شما نمیام!

و گوشی را قطع کرد.

پیروز چنانه یکه خورد که حتی چند لحظه نتوانست شماره اش را بگیرد. از حنانه چنین رفتاری ندیده بود وخیلی برایش گران تمام شد.

وقتی دوباره به موبایل حنانه زنگ زد و او برداشت به مسخره گفت: نشنیدم؛ ...چی گفتی؟

حنانه قاطعانه گفت: عروسک بازی بسه ... من دیگه جایی نمی ام چند روزی کار دارم در اسرع وقت می رم محضر صیغه رو فسخ می کنم، لطف می کنی دیگه مزاحمم نمیشی شیرفهم شد یا نه؟

پیروز با خشونت گفت: و اگه بشم؟

- زنگ می زنم پلیس بیاد جمت کنه ... دیگه نمی خوام ریختتو ببینم!

پیروز جدا جا خورد و خنده ای عصبی سرداد و گفت: دیگه نمی خوای منو ببینی؟

- خیر نمی خوام!

پیروز کم اورد و گفت: الان حرفت جدیه دیگه!

romangram.com | @romangram_com