#نیش_پارت_144


حنانه صبر کرد تا پیمانه و محسن رفتند و بعد به خواست پیروز کنارش نشست تا از بشقاب مشترکی که پیمانه برایشان پر از برنج کرده بود غذا بخورد. دل غشه گرفته بود از بوی کباب و جوجه اما حرف پیروز اشتهایش را کور کرد.

- پول داری یا نه؟

مات نگاهش کرد.

پیروز نگاهی به بقیه کرد و با خیال راحت نیش زدنش را شروع کرد.

- مگه نگفتم نباید بیای بیرون ...

- بهنوش اومد دنبالـ ...

- مگه نگفتم حق نداری به مادر ِمن بگی “مامان”؟!

حنانه بغض کرد و اهسته گفت: خودشون خواستن که بگم ...

پیروز لقمه ای از غذا را با حرص بلعید و تحقیر امیز گفت: عقده ای ِ بدبخت ... پول داری یا نه؟

حنانه با نفرت گفت: پول ِ چی؟

- باید واسه غذات پول بدی!


romangram.com | @romangram_com