#نیش_پارت_136


و همان موقع دیگر فیلم + 25 شد وزدند روی استپ غزاله با خونسردی برخاست و گفت: حیف بچه های داداشم اینجان وگرنه ... (اهسته گفت) بعدا فیلمو بده ببرم ببینم!

پیروز با چشمان گرد و برزخی به برادرزاده های بی رگ و بیخیال غزاله خیره شد و به هر صورت غزاله را بیرون فرستادند.

اما بعدا وقتی غزاله با پررویی خواست که فیلم را ببیند پیروز مانع شد و طی یک حرکت قهرمانانه برای اینکه او را قشنگ ادب کند یواشکی بوسیدش و گفت: بچه، تو که رفتی از این کارا کردن تو فیلم!

باورش نمیشد غزاله سرخ شود و خجالت بکشد.

بعد با حرص و خیلی بامزه گفت: پیروزِ سلطونی چی فک کردی من فقط صوتی پررواَم تصویری هنو بچه م!

و از ان به بعد یواشکی زنگ می زد خانه ی پسردایی پدرش و سربه سر غزاله می گذاشت و همینجوری هم الکی الکی با هم دوست شدند کم کمک عاشق اما ...

- پیروز؟!

نگاه پیروز اول به آنا و بعد به حنانه کشیده شد که کتری به دست کنارش ایستاده بود. آنا مثل عقاب منتظر عکس العملهای ان دو بود. یک چیزی برایش مشکوک بود.

حنانه گفت: این کتری ِ اب رو بذار رو اتیش برای چایی!

آنا خودمانی تر از حنانه گفت: پیروز کجایی؟

پیروز کتری را از دست حنانه گرفت و ناخواسته دستور داد: بشین!


romangram.com | @romangram_com