#نیش_پارت_119

اما جوابی نشنید. می خواست در را باز نکند که صدای پیروز را شنید.

- باز کن درو!

وحشتزده دلش پیچ زد و دستانش یخ بست. مردد بود که پیروز با پا محکم به در کوبید.

در را گشود و خواست دست پیش بگیرد.

- چته وحشی ...

پیروز بدون اینکه مهلت بدهد یکی کوبید روی دهانش که اب، چشمانش را پر کرد و ناباورانه به او زل زد. پیروز بی انکه اهمیتی به او بدهد به طرف ساختمان رفت و در را گشود. جدی جدی باور کرده بود کسی در خانه است.

حنانه که وحشتزده داخل خانه شد داد زد: کو دوس پسرت؟ کو؟!

حنانه مظلومانه گفت: از خونمون برو بیرون ... برو!

پیروز به سمتش یورش برد و دو دستش را گذاشت روی گوشهای حنانه و در حالیکه می پیچیدشان غرید: دفعه پیش که منو بیرون کردی چی شد؟ ها چی شد ... بزنم ناقصت کنم اشغال

حنانه تقلا کرد و پیروز به قدری گوشهایش را فشار داد که عاقبت باعث شد تا التماس کند: ولم کن ... تروخدا ول کن ...

- کجا قایمش کردی لاشـ ...

حنانه هق هق کنان گفت: الکی گفتم ... ترو خدا ولم کن آی گوشم!

romangram.com | @romangram_com