#نیاز_پارت_467
يعني ممكن بود طرفي كه دم از عاشقي ميزنه مخاطبش من باشم ... ؟!؟!؟!
خنديدم و حرفهامون رو كم كم به انتها رسونديم و رفتيم خونه ...
از در كه رفتيم داخل ... براي كمك يكي از نايلون ها رو گرفتم ... خواستم وارد بشم كه ديدم كيان سيب به دست تو. اشپزخونه به ميز تكيه داده ... با ديدن من لبخندي زد و بعد كه نگاهش به نايلون دستم افتاد. اخمه ريزي كرد و گفت ...
-تو چرا اوردي ؟
-فرقي نداره ... داشتم همين راه رو ميومدم ميخواستم دست خالي نباشم ...
نايلون رو گرفت و گذاشت روي ميز ...
-با كاوه كجا بوديد چقدر طول كشيد ...
چشمهام رو ريز كردم و با توجه به اطرافم كه كسي نباشه رفتم تو چشمهاش نگاه كردم و گفتم ...
-چرا براي همه چيز حساب كتاب پس ميخواي ...
براي چند ثانيه چشمهاش رو بست و گفت ...
-اينقدر نزديك نيا ...
فكر كردم بدش اومده ... كمي خودم رو باختم اما نشون ندادم، گفتم ...
-دلت هم بخواد ...
برگشتم كه همزمان ازش دور شم كه ديدم بازوم رو گرفت و از پشت نزديك گوشم شد و گفت ...
-چون دلم خيلي ميخوادت بهت گفتم ...
قالب تهي كردم ... با اينكه حس اين روزهاش گواه دگر گونيه احساسش بود اما به زبون اوردنش كمي از خود بي خودم كرد و باعث شد كه باز هم صداي تند تپيدن قلبم رو بشنوم ...
اهسته بازوم رو با چند قدم جلو رفتن خواستم از دستش جدا كنم، همزمان هم گفتم ...
-ميرم لباسم رو عوض كنم ...
فكر كردم ولم ميكنه اما بيشتر مقاومت كرد و چند ثانيه اي تو ب*غ*لش نگه داشت و در اخر كنار گوشم گفت ...
-دقيقه به دقيقه خواستني تر ميشي ... خودت اين رو ميدوني كه ماله مني ...
از فرم گفتنش هم لذت بردم و هم تعجب كردم ... كه اين اقتدار حتي تو ابراز علاقش هم بايد ديده بشه ...
-ميشه ولم كني ... الان يكي مياد خوبيت نداره ...
-وقتي ميگم ماله مني يعني برام فرقي نداره كسي ما رو اينجوري ببينه ...
خواستم ازش جدا شم و فاصله بگيرم ... اما نميشد ... محكم تر از اينها من رو گرفته بود ...
@romangram_com