#نیاز_پارت_451
باز هم با اخم نگاهش كردم و گفتم ...
-كارت خيلي زشته كيان ...
با تكون دادن انگشتش روي دستم فهميدم هنوز دستم تو دستشه ... سريع دستم رو كشيدم
-ميدونم كارم زشته ... اما تو راه بهتري ميشناسي و من نكرده باشم ...
دست به سينه ابروهام رو در هم دادم و محكم تكيه دادم به صندلي و به روبرو خيره سدم ...
-الان قهري مثلا ...
اخمم رو غليظ تر كردم ...
-كيان لطفا بيشتر از اين رو اعصابم نرو ...
سرش رو كمي خم كرد به طرفم و گفت ...
-خودت ميدوني كه اين قيافهء در همت هم خوشگله حالا هي ناز كن براي من ...
سمت نگاهم رو بر گردوندم به طرف پنجره ...
-كيان ... لطفا بس كن ... خيلي دارم خودم رو كنترل ميكنم تا چيزي بهت نگم ...
دستش رو دراز كرد به سمت دستم خواست دستم رو بگيره كه سريع عكس العمل نشون دادم ...
-يادم نمياد بهت اين اجازه رو داده باشم كه به من دست بزني ... حد خودت رو نگه دار ...
-واو واو ... واو ... اوكي نياز ... جاست ريلكس ...
عصبي به لحن طنزش جواب دادم ...
-همه زندگي رو تفريح و شوخي ميبيني ... گفتم دست از سرم بردار ... الان خيلي عصبيم ...
-اخه من تو يه جايي خوندم كه مرد خوب اونيه كه از دله خانومش در بياره ... وگرنه منم همچين ادمه سر خوشي نيستم ...
-اصلا من چرا باهات بحث ميكنم ... چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است ... مهم اينه كه جايگاه تو پيش من معلوم و محفوظه ...
دنده رو عوض كرد و زير چشمي نگاهم كرد و پرسيد ...
-اونوقت ميتونم بپرسم اين جايگاه ارزشمند در چه پستي قرار داره ؟
وقتش بود تا باز گوش زد كنم ...
-تو پست حاشيه ... يك دوستيه معمولي ... تو حتي نتونستي دوست خوبي برام باشي ... حتي به نظرم هم احترام نگذاشتي ...
با كف دستش محكم زد به فرمون و گفت ...
@romangram_com