#نیاز_پارت_450
تا اومدم حرف بزنم ... دستش رو گذاشت روي دستم كه روي پام گذاشته بودم ... منظورش رو اينجوري برداشت كردم كه صبر كن تا من حرف بزنم ...
-شيما چاييت اماده باشه ... ما الان ميريم هتل تا نياز لباسهاشو برداره ...
-كيان لطفا از طرف من قول نده، من واقعا شرايطش رو ندارم،
-نياز دخترم ... هر جوري تونستيد شرايطش رو جور كنيد ... پاشين بياين ... من نميخوابم تا بياين ...
-آخه شيما جون الان دير وقته ...
-نياز جان من كه زبونم مو در اورد بس كه التماستون كردم ...
-اختيار داريد ... اين چه حرفيه ...
-گوشي با كاوه صحبت كن ...
-آخه ...
-الو نياز جان سلام ...
-سلام كاوه خان ... خوشحالم كه دوباره صداتون رو ميشنوم ...
-منم همينطور دخترم ... دخترم الان هم شما غريبي تو المان هم اينجوري كه شنيدم تا بعد از تعطيلات خبري از درس و كلاس نيست ... پاشو با كيان بيا اينجا تا ما هم بتونيم ببينيمت ... اونقدر ها هم پيش ما بد نميگذره ...
-اختيار داريد كاوه خان ... چشم ... من با كيان جان برنامه رو ميريزم ... خوبه؟
-حالا شد ... قربونت ... به كيان هم بگو آهسته برونه ...
-چشم ...
-چشمت بي بلا عزيزم ...
گوشي كه قطع شد ... با اخم غليظي رو به كيان كردم و گفتم ...
-آخه ... آخه اين چه كاريه ... همه كارهات عجيبه ... كيان من اصلا خوشم نمياد من رو تو رودر بايستي بندازي ... من به اين اومدن راضي نيستم به خدا به احترام پدر مادرت گفتم باشه ... وگرنه اصلا تمايلي به تحمل كردن و ديدن هر روزت ندارم ...
-باشه ... باشه ... هر چي دل تنگت ميخواد بگو ... الان تا من با رسيپشن كارهاتو راست و ريس ميكنم تو هم برو چمدونت رو ببند و بيا ...
-چمدون ديگه چرا ...
-خوب براي سه روز هم لباس ميخواي ديگه ... غير از اينه ؟
-پس منظورت از راست و ريس كردن كار هتل چيه ...
-خب چرا چند روزي كه هتل نيستي اتاق مشغول باشه ... ما چك آوت ميكنيم تا بعدش هم خدا بزرگه ...
هم مايل بودم از تنهايي در بيام هم دوست داشتم از كيان دوري كنم ... حسابم با خودم معلوم نبود ...
@romangram_com