#نیاز_پارت_445
-شوخيت گرفته ...
ديدم وقتشه كه كمي حال و هوا رو عوض كنم تا اين بحث خاتمه پيدا كنه ... چون جوابي براي درخواستش نداشتم ...
-نه ... چرا شوخي ... تو اين ارتفاع كي جرات ميكنه شوخي كنه ... ميگم چقدر از اين بالا همه چي كوچيكه ...
-باز جوابم رو ندادي ... باشه ...
-نظرت چيه؟ از اين بالا همه چيز كوچيك به نظر نميرسه؟
كلافه و بي حوصله جوابم رو داد ...
-اره ... كوچيكه ...
چشمهام رو بستم و گفتم ...
-من از بلندي ميترسم ... ميدونستي؟
باز بي حوصله بود
-يك بار گفتي ...
كماكان به شيشه نگاه ميكردم ... دستم به گوشه كاپشن كيان بود ...
-خسته اي ...
-نه ...
-پس چرا بي حوصله جوابم رو ميدي ...
-شايد براي اين هست كه من رو جدي نميبيني ...
اينبار رفتم جلوي چشمهاش و تو فاصله دو سانتيه صورتش چشمهام رو گرد كردم و گفتم ...
-الان جدي دارم ميبينمت، خوبه؟
خنديدم و تا اومدم سرم رو عقب ببرم ديدم سرم رو با دستش گرفت و نزديك صورتش نگه داشت و به لبهام ذل زد و گفت
-جدي نگرفتي حرفمو ... اگه جدي ميگرفتي از ارتفاع و كوچيك بزرگيه اون پايين حرف نميزدي ...
لبخندم رو نگه داشتم و گفتم ...
-دست خودم نيست ... دوري كردن از تو شده قانون زندگيم ...
عصبي صحبت ميكرد
-من اين قانون رو بر ميدارم نياز ... بر ميدارم ... حالا ميبيني ...
@romangram_com