#نیاز_پارت_435
اُوِرَم رو در اوردم و كنارم روي كاناپه گذاشتم ...
هنوز چند دقيقه نبود نشسته بوديم كه يك دختر بسياز زيباي الماني اومد و از ما پرسيد كه چي مينوشيم ...
كيان به انگليسي باهاش حرف ميزد ... و من هم بالطبع به انگليسي گفتم كه يك نوشابه ميخورم ...
كمابيش محيط برام. عجيب و نامحسوس بود ...
چشمهام از كنجكاوي مدام در حال گردش بود ... در حين اين گردش ها نگاهم با نگاه كيان گره خورد،
چقدر گيرا اما محزون نگاهم ميكرد ...
-راحتي ؟
از پرسشش معلوم بود كه از چشمهام خونده كه چقدر محيط برام تازگي داره ...
-اوهوم ...
-اوهوم نه بله ...
خنده ام گرفت ... ياد اون روز صبح تو ب*غ*لش افتادم ... اوهوم نه بله ...
-چه فرقي داره تو جواب ميخواستي منم گفتم ...
نگاهش رو عميق تر كرد و بعد از مكث كوتاهي گفت ...
-نياز ...
-هوم؟
-اي بابا ... تو ميخواي حرص منو در بياري هي ميگي هوم ... اوهوم؟
با چشمهام خنديدم و باز گفتم
-اوهوم ...
خنده كوتاهي كرد و گفت
-بيخيال ...
نوشيدني هامون همزمان رسيده بود ...
نوشابه فانتاي من و نوشيدني الكل دار كيان ...
-تو نميخواي ؟
-چي؟
@romangram_com