#نیاز_پارت_430
-جاي اروم؟ از اين جا اروم تر جايي رو سراغ داري ؟
خنده بامزه اي كرد و گفت ...
-منظورم اين هست كه يك جاي درست و حسابي ... اجازه دارم بيام تو؟
نگاه معني داري بهش انداختم و گفتم ...
-فكر ميكنم تو لابي بهتر و راحت تر بتونم پذيرات باشم ...
سريعا ميفهمه كه قصدم رد كردن درخواستش براي داخل اومدن به اتاقم هست ...
-بسيار خب ... پس من تو لابي منتظرتم ...
اخم كوچيكي كردم و گفتم ...
-منتظرمي ؟
-خب برو يه لباس گرم بپوش بيا ...
اي واي ... من با همون پيراهن صورتي تا زانو اومدم دم در ...
سريعا خودم رو جمع و جور كردم و گفتم ...
-خيله خب ... تو پايين منتظر باش منم ميام ...
بدون اينكه منتظر عكس العملش باشم در رو بستم ...
هم خوشحال بودم هم ناراحت ... حسي كه اين چند وقت باهاش دست و پنجه نرم ميكردم ...
پيراهنم رو با يك شلوار كلاسيك مشكي و يك بلوز سفيد كه روبان بلند مشكي رنگي دور تا دور يقهاش رو گرفته بود و بلنديش هم تا كمرم ميومد عوض كردم ...
موهام رو بالاي سرم جمع كردم و كفش رسمي مشكي رنگي هم پوشيدم ...
داخل اسانسور كه رفتم به لبهام كمي برق لب ماليدم و عطر هميشگيم رو به گردنم زدم ...
وارد لابي شدم ... ديدم كيان همون طور جذاب روي يك مبل نشسته و پاي چپش هم انداخته روي پاي راستش ...
از دور انگار من رو ديد چون بدجوري نگاهش قدمهام رو دنبال ميكرد ...
اهسته و خرامان خرامان قدم بر ميداشتم ...
همانند هميشه از درون پر از تشويش و نگراني و از بيرون پر از اعتماد به نفس و غرور ...
كنارش كه رسيدم شنيدم كه گفت ...
-اومدي ...
@romangram_com