#نیاز_پارت_423

-معلوم نيست كي دوباره همديگرو ببينيم ... به هر حال مراقبه خودت باش ...
دستم رو گرفت و خيلي كوتاه فشردش و ولش كرد و گفت ...
-چيزي نياز داشتي ... اين كارت منه ... اين هم شمارمه ... اون شماره اوليه ماله دفترمه ... اون پايينيه هم همراهمه ... هر موقع خواستي تماس بگير ... چيزي نميخواي برات بگيرم؟
لبخندي زدم و كارت رو ازش گرفتم و گفتم ...
-نه مرسي ... همه چي خوبه ... خودم فردا ميرم تو شهر هر چي خواستم فراهم ميكنم ...
اخمي كرد و گفت
-سر خود نري تو خيابونها ... جايي خواستي بري از رسيپشن ادرس بگير ... اگر هم سختت بود وايسا زنگ بزن من برنامه هام رو جور ميكنم ميام پيشت خودم ميبرمت ...
ديگه باز داشت پاشو فرا تر از حدش ميگذاشت ...
لبخندي زدم و به شوخي و فقط براي اينكه حرصش رو در بيارم گفتم ...
-نترس من تا فردا يه ليدر خوب براي خودم پيدا ميكنم ... يه خرده استراحت كنم ... براي شام ميرم تو لابي ته توي همه چيز رو در ميارم ...
ابروهاش بيشتر در هم رفت و گفت
-نياز ... اصلا شوخي هات قشنگ نيست ...
ساعت شام و نهار رو هم بپرس تا سختت نباشه ... هوا سرده زياد هم بيرون نرو ... جايي رو بلد نيستي گم ميشي ...
لبخندي زدم و به دروغ براي اينكه زياد بي كس به نظر نرسم گفتم ...
-نه يكي از دوستهام اينجاست بهش زنگ ميزنم بياد پيشم بريم بيرون ...
-اهان خب چه بهتر اشنا داري ...
تعجب كردم ... فكر كردم كمي عصبي ميشه ... بعد فهميدم بهش نگفتم كه طرف پسره يا دختر ... دوباره تيرم رو پرتاب كردم ...
-اره ... پسره خوبيه ... چند ماه پيش اومده بود ايران ... هم سن و ساله خودمه ... هنوز سي سالش نشده واسه همين مثله خودم خل بازيش زياده ... كلي خوش ميگذرونيم ...
چقدر شخصيت پردازيم خوب شده بود ... خودم هم باورم شده بود ... اما انگار بي نتيجه نبود ... چون دستش رو كرد تو جيبش و گفت ...
-تو انگار فقط از من فرار ميكني و ميترسي ... كل پسرهاي دنيا برات كبريت بي خطرن ... نه؟ هر كار دلت ميخواد بكن ... م رو باش كه نگرانتم ... من رفتم ... كاري نداري ؟
از ته دل شاد شدم و خنديدم ... تو چشمهاش نگاه كردم و دل دل كردم كه بهش بگم كيان من از ايران بي كس تر شدم ... الان اگه بري من كارم ميشه تنها نشستن دم پنجره و ذل زدن به خيابون ...
اما بازجلوي زبونم رو گرفتم و با لبخندي گفتم ...
-نه مرسي ... برو ديگه فاميلت كلي معطل شده ...
اخمي كرد و از در رفت بيرون ...

@romangram_com