#نیاز_پارت_407
-باز شد؟
-اره ... مرسي ...
از جام تكون نخوردم تا بياد بالا ...
در عرض چند ثانيه اومد بالا ...
-سلام ...
-سلام،
-كجا بودي؟
-هيچ جا
جلوي در ايستاد
-پس چرا در رو باز نكردي ... يه بار اومدم نبودي ... رفتم غذا گرفتم گفتم بيام با هم بخوريم
واقعا سير بودم ...
-بيرون بودم، زحمت افتادي اما من همون بيرون يه چيزي خوردم ...
-يعني نيام تو؟
دلم براش سوخت ... اين لحظه هاي اخر حد اقل ميخواستم يك دله سير نگاهش كنم ...
- همچين حرفي نزدم ... بيا ...
در رو كمي باز تر كردم و اومد داخل ...
كاپشن مشكيه خوشگلي تنش بود ... با يك جين سورمه اي ... يك سوييشرت كلاه دار قرمز هم از زير كاپشنش به چشم ميخورد ...
از كنارش رد شدم و رفتم سمت اپن تا چراغها رو روشن كنم ...
-ببخشيد اسباب پذيرايي ندارم ...
جدي كاپشنش رو در اورد و گفت
-راحت باش ... بيا بشين بخوريم تا سرد نشده ...
دلم برات تنگ ميشه كيان ...
-مرسي گفتم كه من سيرم ... تو بشين بخور ... نوش جونت ...
-خب من اگه ميخواستم تنها بخورم كه تو همون رستوران ميخوردم ... بيا گفتم ...
@romangram_com