#نیاز_پارت_402

-بزن به چاك ...
-ادم عروسكش رو تنها ول ميكنه بعدم توقع داره كسي باهاش بازي نكنه ؟
-خفه شو مرتيكه حرومزاده ... بزن به چاك تا خودم پشت همين ماشين عروست نكردم ... بزن به چاك ...
تقريبا دست به يقه شده بودند ... پسري كه از دور داشت باهاش حرف ميزد و به من متلك مينداختند از كنار ماشين رد شد و اومد سمت كيان ...
-رامين ... طرف كتك لازمه ...
كيان برگشت و رفت سمت پسره و يك مشت جانانه مهمونه صورته طرف كرد ...
پسري كه اسمش رامين بود با دو دست از پشت به دفاع دوستش اومد و دو دستي كيان رو هل داد به شيشه كنار من ...
ديگه طاقت نياوردم و از ماشين رفتم بيرون ...
-چي كارش دارين ... ولش كنين ...
با كيفم محكم ميزدم به سر و كلشون ...
-تو برو تو ماشين، كي بهت گفت بياي بيرون ...
ما ميزديم و اونها هم مارو ميزدند ... بي معرفتها براشون زن و مرد فرقي نداشت ... فقط ميزدند ... وسط دعوا بود و حلوا خيرات نميكردند من هم نكردم نامردي دست يكيشون رو كه پليوره سبز رنگي تنش بود تا اونجا كه ميتونستم گازگرفتم ... چنان گازي گرفتم كه طرف كيان رو يادش رفت و برگشت سمت منو با تموم قدرت هلم داد عقب ... شدت ضربش اينقدر زيادو محكم بود كه نقش زمين شدم ... كمرم خيلي درد گرفت اونقدر كه يهو دادم بلند شد ...
-آي ...
كيان اومد سمتم و اون دوتا پا به فرار ...
ديگه مردم جمع شده بودند دورمون ... با افتادنه من بيشترشون سمت من بودند تا كيان ...
-نياز خوبي؟ ديوونه مگه من نگفتم از تو ماشين نيا بيرون ... همه جا غد بازيتو بايد در بياري ... چت شد؟
كامل خوابيدم رو زمينِ خيس و چشمهام رو بستم و بي حركت خوابيدم تا تسلطم، رو تحمل دردم، بيشتر بشه ...
-نياز ... نگام كن ... حرف بزن ببينم چت شده ...
يكي از ادمهايي كه دورمون كرده بودند گفت
-تكونش نده ممكنه مهره هاش اسيب ديده باشه ...
كيان استرس گرفته بود و مدام پيشونيم رو دست ميكشيد و موهام رو ميزد كنار ...
چشمهام رو ديگه باز كردم و اول از همه كيان رو جلوي چشمهام ديدم ... تو دلم بهش گفتم ...
-دلم برات خيلي تنگ ميشه ...
-نياز تو كه منو كشتي ...

@romangram_com