#نیاز_پارت_400
واي ... من واقعا از لبو بدم ميومد ...
با خنده دلنشيني نگاهم كرد ... منتظر عكس العملم بود
صورتم فرم بدي به خودش گرفت ... چون اصلا از طعمش خوشم نيومد ...
با درهم رفتن صورتم خنده هاش بيشتر ميشد ...
-قيافشو نگاه كن ...
حالت تهوع بهم دست داد ... بلند تر خنديد ...
-واي نياز ... خيلي باحال شدي ...
گوشيش رو در اورد و همزمان يه عكس از قيافم گرفت ...
-قورتش بده ...
سرم رو تكون دادم ... واقعا نميتونستم قورتش بدم ...
از شدت خنده اشك از چشمهاش ميومد ...
جند تا عابر بهمون نگاه ميكردن ...
-نياز قورتش بده ... صورتت كبود شد ...
دوباره سرم رو تكون دادم ...
از شدت خندهء كيان موقعيتم خيلي بدتر شد چون با دهن پر ... صورت در هم ... من هم خندم گرفته بود ...
چشمهام رو براي تسلطم به خنده و دهن پر، بستم ...
يك لحظه گونه سمت چپم داغ شد ...
دستم رو بردم رو همؤنجايي كه داغ بود گذاشتم و چشمهام رو اروم باز كردم ...
يهو انگار همه دنيا برام ايستاده بود ... سرما تبديل به كوره اتيش شده بود ... نفهميدم چجوري لبو روقورت دادم،
كيان يكي از باقلا ها و گرفت و مثل من شروع به خوردنش كرد ...
نگاهش ميكردم ... اون هم تو چشمهام نگاه كرد و گفت ...
- بالاخره قورتش دادي ...
به روي خودش نياورد اما دنياي من رو بهم ريخت ...
از اونجايي كه به روي خودش نياورد من هم به روي خودم نياوردم ... تشنم شده بود خواستم برم از سوپر ماركت روبرو اب بگيرم اما قبلش گفتم ...
@romangram_com