#نیاز_پارت_398
-چه دليل قاطعي ... منم لبو دوست ندارم ... اما از طعمش خوشم نمياد ... تازه ... قبلا هم ازش خوردم ...
نگاهم كرد و لبخند تلخي زد و گفت
-چجوري ميخوريش؟
يه دونه ازش برداشتم و بردم بالا و نشونش دادم ...
-اول يه گاز كوچولو بهش ميزني تا پوستش پاره شه بعد از ته فشارش ميدي تا خودش از پوستش بياد بره تو دهنت ... بعد هم دهنت رو ميبنديو ميخوريش ... اخرش هم ...
انگشتم رو گذاشتم تو دهنم و نمك رو انگشتم رو خوردم ... و گفتم ...
-اينجوري انگشتت رو تميز ميكني ...
اخم شيريني كرد و گفت ...
-چه مزه ايه
-تو لبو رو امتحان كردي اما اينرو نه؟
يدونه گرفتم و بردم جلوي لبش چسبوندم و گفتم
-يالله بخورش ... ضرر نميكني ...
اول سرش رو كمي عقب برد اما با اصرار و تعقيب دست من مجبور شد دهنش رو باز كنه ...
براي تسلطش به فرمي كه يادش دادم ... دستم رو جلوي دهنش گرفت و شروع كرد همون كارهايي كه بهش گفتم رو انجام داد ...
اخرش تو چشمهاش نگاه كردم و باقلا رو با يه حركت انداختم تو دهنش ...
تو چشمهاش خيره شدم و خنديدم ...
-ديدي كاري نداشت؟ خوشمزست؟
تو چشمهام ذل زد و باقلا رو جوييد و سرش رو يه جوري كه يعني بدم هم نيومد تكون داد ...
انگشتهام نمكي بود ... بردمشون بالا و همه نمكش رو خوردم و باز خنديدم و گفتم ...
-ديدي ... من چيزه بدي پيشنهاد نميدم ... حالا لبو خوشمزه تره يا باقلا ...
-دوتا شون ...
نگاهم رو از روش برداشتم و گفتم
-ايشش ... بد سليقه ...
شيطنت از چشمهام ميباريد ... يكم سرم رو خم كردم جلوش و گفتم ...
@romangram_com