#نیاز_پارت_378
بي حال تر از اوني بودم كه بتونم محكم رو پا بايستم و هر چي دق و دلي دارم سرش خالي كنم ...
دوباره رفتم رو تختم دراز كشيدم و چشمهام رو بستم ...
ساعت هشت شب شده بود كه با صداي زنگ موبايلم ازخواب بيدار شدم ...
-بله ...
-الو نياز ...
-جانم ... بفرماييد
-عزيزم منم شيما ... مامان كيان ...
-بله ... به جا اوردم ... خوب هستيد ...
-مرسي عزيزم ... ببخشيد ديشب دير وقت مزاحمت شده بودم ...
-خواهش ميكنم شيما جان ... راحت باشيد ... به سلامتي كيان خان هم كه اومدند بيرون ...
-اره مرسي ... زنگ زدم هم بابت اين ازت تشكر كن هم ازت يه سوالي بپرسم ...
-جونه دلم ... خواهش ميكنم ... باز هم ميگم من فقط به احترام شما و كاوه خان رفتم رضايت دادم ...
-ميدونم عزيزم ... اينقدر كه ماهي ... به خدا من و كاوه ارزومون بود يه دختر به خانوميه تو داشتيم ...
-نظر لطفتونه ... باعث افتخار منه كه با خانوم و اقاي مهربون و با كمالاتي مثل شما اشنا هستم ...
-تو عزيزي ... نياز جان باور كن اين كيان اصلا همچين پسري نيست ... نميدونم چرا از وقتي اومده ايران زده به سرش قاطي كرده ... پارسال كه ما اومديم ايران همه چي بينتون خوب بود كه ... چي شد كه كار به كلانتري و اين حرفها كشيد ...
-شيما جون گذشته ها گذشته عزيزم ... بهتره ياد اوريش نكنيم چون همش باعث رنجشم ميشه ...
-اي بابا ... اخه اينطوري كه نميشه ... من وقتي شنيدم تو يهو غيبت زد و از كارت انصراف دادي حدس زدم ميونت با كيان هم بهم خورده ... به خدا يه مدت اعصابم اروم بود ميگفتم اين پسره براي اولين باره كه ميبينم و ميشنوم ميونش با يه دختر صُلحه ...
-شيما جون ... مگه من بيماري روحي دارم كه يهو غيبم بزنه ... كسي كه به شما گفت يهو انصراف دادم ... علتش رو نگفت؟ كسي كه به شما گفت يهو زندگيم رو در عرض سه شب جمع كردم و رفتم به شما دليلش رو نگفت؟ يا اينكه نگفت من چرا تك و تنها ارامش زندگيم رو دو دستي تقديم كسي كردم كه حتي يك ذره هم لايقش نبود ...
-نياز دخترم ... خيلي ناراحت تر از اوني هستي كه فكرش رو ميكردم ... شيرين به من يه چيزهايي سر بسته گفت ... اما فكر نميكردم اينقدر دلت پر باشه ... چي شده دختر نازم ...
-نپرس شيما جون ... نپرس چون تعريفش باعث ميشه كه از حماقتهاي خودم حرصم بگيره ... باعث ميشه كه براي بار هزارم از خودم بدم بياد ...
-نكن اين كارو با خودت عزيزم ... من هميشه براي مامان كاوه از سخت كوشيه تو تعريف ميكنم ... تو دختر محكمي هستي ... باور كن مثل تو تو ايران كه خوبه تو دنيا كمه ... تك و تنها زندگيش رو بچرخونه ...
-شيما جون اين همه تعريف بهم انرژي ميده ... اما من ديگه شيما جون، سنگ شدم ... ديگه دارم براي هميشه هم از ايران ميرم ...
-از ايران ميري ؟ كجا؟ نگو اين حرفو ...
-نه ديگه ايران براي من خوب بود ... ولي با اتفاقاتي كه افتاد مشكل شد واسم ...
@romangram_com