#نیاز_پارت_372
-بله جناب سروان ...
-اين اقا طبق گزارش، نوشته شده كه قصد تعرض به شما اون هم ساعت دوازده شب رو داشته ...
-سروان ايشون زيادي شلوغش كردن ... من همچين قصدي نداشتم ...
اخمي كرد و خيلي جدي رو به كيان گفت ...
-تا ازت چيزي نپرسيدم حرفي نميزني ... نوبت تو هم ميرسه ... خانومه ؟
-بهرامي هستم جناب سروان ... نياز بهرامي ...
-خانوم بهرامي درست براي من توضيح بده ببينم چي شده ... اول از همه هم بگو اين موقع شب مرد نا محرم تو خونه شما چي كار ميكنه ...
-جناب سروان من يك مهموني خونوادگي داشتم كه ايشون هم دعوت بودند ... اخر شب وقتي مهموني تموم شد اين اقا به هواي خدا حافظي اينقدر لفت داد تا بقيه خداحافظي كردند و رفتند ... بعدش هم كه هر چي بهش گفتم از خونه من برو بيرون قبول نكرد كه نكرد ... جناب سروان حتي رو من دست هم بلند كرد ...
-شما تنها زندگي ميكنيد ؟
-بله ...
-والدينتون كجا تشريف دارند ؟
-هر دوشون در قيد حيات نيستند ...
-پس بفرماييد اين اقا از بي كسيه شما سو استفاده كرده ديگه ... چند سالته؟
-بيست و هفت جناب سروان چند روز ديگه ميشم بيست و هشت ساله ...
اخمي دوباره تو صورتش ميشينه و به كيان دوباره نگاه ميكنه و ميگه
-تو چند سالته؟
-سي و خورده اي سال ...
-تو خونه بابات نيستي كه اينجوري با من حرف ميزني ... دقيق چند سالته ...
-سي و پنج ...
-حرفهاي خانوم بهرامي رو شنيدي ... چي براي گفتن داري ...
-سروان اين خانوم دروغ ميگه ... ايشون پارسال با من نامزد كردند ... يك كاره يكسال ناپديد شدند ... بعد يكسال پيداش كردم ... امشب تونستم تنها گير بيارمش تا ازش بپرسم من چه بدي در حقت كردم كه تو يهو با ابروي من بازي كردي ... من وو انگشت نماي عام و خاص كرده ... تو محل كارم ... تو فاميل ... ابرو برام نگذاشته ...
-شغلت چيه ...
-هتل دارم ... ... ايشون هم كارمند رسيپشن من بودند ...
-هتلت كجاست ؟ مال خودته؟
@romangram_com