#نیاز_پارت_353
-علاقه يك روزه ؟
-بالاخره بايد از يك جايي پا بگيره ...
-درسته حق باشماست اما شك نكنيد كه اين علاقه بي پايه و اساسه ... ببخشيد من تو ساعت كاريم اجازه بحثي به غير از حيطه كاريم رو ندارم ...
-اوه ... من رو ببخشيد ... پس من بعدا جدا از ساعت كاري باهاتون صحبت ميكنم ... چطوره ...
لبخندي زدم و براي اينكه بيشتر از اين تو چشم همكارهام نيام سريعا گفتگو رو تموم كردم
ساعت شش سريعا كيفم رو برداشتم و رفتم تو يك فروشگاه و تصميم گرفتم براي شب يك غذاي بسيار ساده تدارك ببينم اما تزيينش خوب باشه ...
براي همين وسايل استيك گوشت رو فراهم ديدم و براي كنارش هم پوره سيب زميني رو همراه با سبزيجات مخصوص مثل گل كلم و كلم بروكسل و هويج هاي ريز و خوشگل با گوجه فرنگي هاي ريز ... براي سسش هم سس قارچ رو در نظر گرفتم ... هم غذاي راحتي بود هم استرسش كم بود ...
براي روي ميز هم يك بسته گل رز كرم رنگ كه هنوز غنچه بودند رو گرفتم ... باقيه خريدهام رو هم كردم وبا كلي ذوق رفتم خونه ...
هنوز نرسيده بودم كه ديدم تلفنم زنگ ميزنه ... ساعت هفت و نيم بود و من هنوز هيچ كاري نكرده بودم ... بايد ادرس رو هم براي سولماز اس ام اس ميكردم ...
گوشيم رو برداشتم و جواب دادم هم زمان وسيله هام رو هم جابه جا ميكردم ...
-بله؟
-نياز جان خودتي ؟
-شما ؟
-من امير هستم ...
-شما شماره من رو از كجا اورديد ؟
-از همكارتون به هزار بدبختي گرفتم ... مگه شماره ميداد ... بالاخره مجبور شدم بگم براي سمينار اخر هفته كارمون به مشكل خورده بود قرار بود خانوم بهرامي برامون اوكيش كنه ... حالا هم ميخوام بگم كاره درست شد احتياجي به اقدامش نيست ...
-به هر حال كار خوبي نكرديد ...
-ناراحت شديد ؟
-مهم نيست ... امرتون؟
-براي فردا شب ...
-ببخشيد من الان خيلي كار دارم ... ...
-باشه باشه ... من چند ساعت بعد تماس ميگيرم ...
-هر طور مايليد ... خدا نگهدار ...
اينقدر عجله داشتم كه اصلا توجه نكردم چي ميگفت فقط گوشي رو قطع كردم ...
@romangram_com