#نیاز_پارت_349
تو كارت مليش هم جز تهران چيز ديگه اي به چشم نميخورد ...
مشتاق شدم بفهمم از كجاي ايران اومدند ...
-ميتونم بپرسم لهجه زيباتون مرتبط با كدوم سمت ايرانه ؟
-امير اباد ...
-يعني تهران ؟
-متولد تهران هستم اما لهجم فقط مخصوص امير هست يعني خودم درستش كردم ...
احساس كردم رفتم سر كار براي همين گفتم ...
-جالب ...
خنديد و گفت ...
-چه با مزه ميپيچوني ... من دو رگه ايراني كانادايي هستم ... مامانم كانادايي هست بابام ايروني ... لهجم هم من در اورديه ...
-پس شما مسافرين داخل كشوريه ما محسوب نميشيد ...
-نه ... من و دوستهام براي كمك به كودكان كار و بي سرپرست اومديم تو پنج تا از بزرگترين شهر ها بايد بريم و به نمايندگيه گروه خير خواه ايراني تو كانادا بايد كمك ها رو بهشون برسونيم ...
-پس هنوز هم انسانهاي خوب و خير خواه پيدا ميشه ...
خنديد و گفت ...
-معلومه بانو ... من اگه ميدونستم دنبالش ميگشتين زود تر از اينها ميومدم پيشتون ...
-شوخ طبعيتون قابل تحسينه ...
از علامت نگهبان فهميدم كه تاكسي امادست براي همين گفتم ...
-جناب خير خواه تاكسي هاتون دم در منتظره ...
خنديد و گفت ...
-نه خوشم اومد ... كارتون درسته ... مرسي ...
رو به دوستهاش كرد و گفت ...
-بچه ها بريم ... ماشين اومد ...
اونروز خيلي سبك تر از روزهاي قبل تموم شد ... شايد وجود امير و لحن گفتارش كه طنز و بسيار صميمي بود باعث اين شده بود كه كمتر تو فكر كيان باشم ...
شب كه به خونه رسيدمخستخ بودم و فقط وقت اين رو داشتم كه يه زنگ به سولماز بزنم و حالش رو بپرسم ...
@romangram_com