#نیاز_پارت_332
-سلام
-سلام بفرماييد
-پيمان جان خودتي من نياز هستم ...
-سلام نياز جان ببخشيد نشناختمت خودت خوبي ؟
-مرسي ممنونم سولماز خوبه كوچولوي شيرينتون خوبه ؟
-ممنون سولماز هم خوبه ... چه عجب ما صداي شما رو شنيديم ...
-ببخشيد تو رو خدا كار و مشغله اصلا فرصت نميداد حتي به دوستهام سري بزنم ... شما هم كه بايد سرتون شلوغ باشه نيني نازتون الان ديگه حسابي خونتون رو شلوغ كرده ... حالا بگو ببينم كمك سولماز هستي يا نه
-هه ... نياز جان از خواص دير به دير زنگ زدن اين چيز ها هم هست ديگه ... خدا نگذاشت ما حتي يه شب فرشتمون رو ببينيم ...
-منظورت چيه ً؟ اتفاقي افتاده ؟
-اتفاق كه چه عرض كنم ... قسمت اين بود كه من بابا نشم و سولماز هم مامان نشه ... شايد لياقتش رو نداشتيم ...
-پيمان پيمان ... درست بگو ببينم چي شده ... تو كه من رو نصف جون كردي ...
-هيچي ... دخترم مرده به دنيا اومد ...
-واي پيمان دروغ ميگي ؟ اخه چطور ممكنه ... همه چي كه رو براه بود ... پس چرا هيشكي به من چيزي نگفت ... اخه چطوري اين اتفاق افتاد
-دكتر به ما گفته بود طبيعي ميتونه زايمان كنه ... در حالي كه بچه سه روز تو شكم سولماز مرده بوده و ما نميدونستيم ... در اصل بايد سزارين ميشد ...
-خدايا چي ميشنوم ... پيمان جان تسليت ميگم عزيزم ... سولماز الان چطوره
-داغونه داغون ... زندگيمون سياه شده ... سه روز سه روز ميره تو اتاق و بيرون نمياد ... از ترحم خوانوادش هم اموني نداره ... همش فراريه ... حتي نميخواد خواهرش رو ببينه ... چند هفته اي هم ميشه كه سر ناسازگاري باز كرده ميگه بايد طلاقم بدي ... ديگه نميدونم چي كار كنم ... هر چي ميگم ما دوباره ميتونيم بچه دار بشيم ميگه من ديگه اين زندگي رو نميخوام ...
-خداي من ... پيمان ... پيمان ... من تا دو ساعت ديگه ميام پيشتون ...
-نه بابا نميخواد ... زحمت ميفتي ... سولماز اصلا اون سولماز هميشگي نيست ... اذيت ميشي ...
-نه اين حرفها چيه ... من الان ميام اونجا ... من به خدا نميدونستم وگرنه زودتر از اينا ميومدم ... سولماز نبايد تنها باشه ... پس دوستي به درد چي ميخوره ؟
-مرسي نياز جان اتفاقا بچه ها ميان سر ميزنن ... اما سولماز كلا حوصله هيچكسي رو نداره ...
-پيمان الان وقت اين حرفها نيست ... حالا من ميام اونجا ميبينمتون ...
-باشه ... بيا ... ميبينمت ...
-باشه ... خدافظ
گوشي رو كه قطع كردم ... غم عالم اومد سراغم ... سولماز عزيزش رو از دست داده بود ... و من حتي.يك تماس كوچيك باهاش نگرفته بودم تا ابراز همدردي كنم ... الان بعد از گذشت يك سال بايد از اين اوضاع خبر دار بشم ... دردناك بود ...
@romangram_com