#نیاز_پارت_330
-اصفهان شهر قشنگيه
-بله ... اما من تا به حال داخلش رو نگشتم ...
-سه چهار روزه اينجايي هنوز نرفتي شهرش رو بگردي ؟
عجيب بود برام چطور ميدونست كه من سه چهار روزه كه اينجام ... اخم. جدي اي كردم و گفتم
-ميبخشيد اما شما از كجا ميدونيد كه من چند روزه كهاينجا هستم ؟
خنده اش شدت گرفت و گفت
-هميشه موارد عجيب بيشتر به چشم ميان
-يعني من اينقدر عجيب و غريب به چشم ميام ؟
-نه دخترم من منظوري نداشتم، انگار شركت تو جلسات چندان برات لذت بخش نيست چون اينجور كه معلومه من رو نشناختي ؟
تو فكر فرو رفتم ... چهره اش برام آشنا بود اما نه تا اون حدي كه سريع به جا بيارمش
-بايد بشناسم ؟
-بايدي نيست اما فكر كنم بد نباشه اين رو بدوني كه پيشنهاد عالي كه از شما تو جلسه گفته شد پروژه جديد هتلهاي زنجيره اي شده ...
چهر ه اش لحظه به لحظه آشنا تر ميشد ... آهان شناختمش يكي از چهار نفر مسئول بررسي پيشنهادات كاركنان برتر هتلهاي زنجيره اي ... اي واي ... كمي خودم رو جمع و جور كردم و رسمي تر نشستم ...
-من درست فهميدم ؟ شما ؟
خنده جذابي كرد و رو بهم گفت
-اول از همه بهم بگو تو چه قسمت هتل مشغول به كاري و از طرف كدوم شعبه اومدي ؟
از اطلاعاتي كه بهم داد معلوم بود كه بي دليل جوياى اطلاعات نيست
با لبخند جوابش رو دادم
-من از پرسنل رسيپشن هستم از شعبه دوازده مازندران ...
به طور تحسين اميزي نگاهم كرد و گفت
-با اين استعداد چرا توي اون شعبه مشغول به كاري ؟
تعجب كردم و گفتم
-منظورتون رو متوجه نميشم يعني جاي بدي كار ميكنم ؟ خب اونجا به محل زندگيم نزديكه
-نه همچين منظوري نداشتم فقط برام عجيب بود. كه با اين استعداد و اين نظرهاي جالبي كه تو جلسه اخير مطرح ميكردي چرا تو يكي از اروم ترين شعبه هاي ما مشغول به كاري سازمان بايد افرادي مثل شما رو تو شعبه هاي كلان شهر بگيره ...
@romangram_com