#نیاز_پارت_320

-نه مرسی عزیزم هنوز سر شبه آدرس دادم دوستم الاناست که برسه
- اصلا تو مگه مسافر نیستی شب همینجا بمون
-ممنونم سولماز جون ولی دیگه زشته الان دوستم میرسه ..
نمیدونم چرا تعارفش رو رد کردم اما تو اون لحظه فقط میخواستم از اون فضای خفه در بیام هر چند که هیچ جایی هم برای موندن نداشتم ...
بالاخره بعد از کلی اصرار و از من انکار موفق شدم از خونه بیام بیرون ..
اما حالا چی کار کنم ... سوالی که صد بار از خودم پرسیدم باز بی نتیجه مونده بود من حتی یک هزار تومنی هم تو جیبم نبود تا بتونم خودم رو به جایی برسونم ..
مانتوم روتو تنم مرتب کردم و در حیاط رو بستم ...
دم در ایستادم ماشین کیان بد جور بهم چشمک میزد اما چه فایده که این بدبختی ها زیر سر اون بود ..
هنوز یک قدم بر نداشته بودم که از پشت در صدای دویدن یک نفر میومد .. تا اومدم به خودم بجنبم دیدم کیان در رو باز کرد ...
قدم هام رو بلند برداشتم و کوچه رو به سمت راست رفتم ..
-صبر کن نیاز ...
جواب ندادم !
-نیاز با تو ام کاری نکن با زور نگهت دارم ...
فقط میرفتم ..کجا نمیدونم ..فقط میدونستم که نمیخوام با کیان تنها باشم ... من باز جلوی کیان
ضعیف به نظر رسیدم ...
-نیاز لج نکن ..تو هنوز بچه بازیات مثل قبله ... گفتم صبر کن ...
پاشنه کفشم بلند بود برای همین نفهمیدم چجوری شد که پام پیچ خورد و قبل از این که زمین بخورم دستم رو به دیوار گرفتم و برای چند ثانیه ایستادم تا دوباره تمرکزم بیاد سر جاش ..پای چپم بدجوری درد میکرد ..
اما باز قدم هام رو مثل قبل برداشتم ولی اینبار کیان بهم رسید و اومد روبروم ایستاد ..
-چرا حرف گوش نمیدی .. کجا میری ؟ به پیمان و سولماز دروغ گفتی به من که نمیتونی دروغ بگی ... خودم شنیدم که آدرسو بهش ندادی ..بعد تو با اون آدم کجا میخوای بری ؟ بیا خودم میبرمت ..
کف دو دستم رو کوبوندم به سینش و گفتم
-برو کنار ..به خدا اگه نری کنار جیغ میزنم ..برو کنار ... چی از جونم میخوای ..اصلا میخوام امشب تو خیابون بخوابم به تو چه ؟ میخوام مثل خیلی از دختر های دیگه خودم برای خودم زندگی کنم ... به توچه ؟
خواستم ادامه بدم که مچ دستم رو سفت گرفت و بدون اینکه به حرفم گوش بده من رو دنبال خودش کشوند اصلا توجه ای به پاشنه کفشم هم نکرد فقط من رو میکشوند دنبال خودش ...
-تو غلط میکنی میخوای مثل اونها بشی ... بهت مزه کرده روت دست درازی بشه ؟
جواب میدادم اما نمیشنید ..اینقدر با شتاب من رو دنبال خودش میکشوند که دو بار تا به ماشینش برسیم پام پیچ خورد ...

@romangram_com