#نیاز_پارت_302

برق از سه فازم پرید ..سولماز بود ..شمارش رو از حافظه گوشیم پاک کردهبودم برای همین نشناختمش ... وا ندادم و خیلی مسلط گفتم ..
-سلام ... چه عجب یادی از ما کردین ..
با گله و شکایت پاسخگو شد ...
-دختر خوب مگه تلفنتوجواب میدی ... یا خاموشه یادر دسترس نیستی ... خونه هم که هیچ وقت نیستی ...
اینبار هم از دستم در رفتی وگرنه جوابت رو نمیدادم ..حرف رو عوض کردم
-خوبی خودت ؟
-مرسی عزیزم تو چطوری ؟
- من هم خوبم ... چه خبرا چی شد که یادی از من کردی ؟ پیمان خوبه ؟
-اون هم خوبه اون رو ولش کن میگم تو تصمیم نداری بیای مامان سولمازت رو ببینی ؟
تعجب کردم من تا به امروز با مامان سولماز برخوردی نداشتم ..با لحن عجیبی پرسیدم
-مامانه تورو برای چی ببینم ؟ حالش خوبه ؟
کلافه جوابم رو میده
-وای نیاز از دست تو ..
اینبار بیشتر حواسم رو جمع کردم و با دو زاری ای که داشت کامل می افتاد گفتم
-صبر کن ببینم دوباره بگو ... مامان ... مامان سولماز ؟نگو که درست فهمیدم ... تو داری مامان میشی ؟
بلند و خوشحال خندید و با شور و شعف زیادی گفت ...
-آره درست فهمیدی من دارم مامان میشم چهار ماه دیگه هم دختر نازم به دنیا میاد ...
شوکه شده بودم خبر جالب و غیر منتظره ای بود ...
-سولماز ... من چی بگم به تو آخه ... پس عروسیت چی میشه ؟ نکنه من رو دور زدی و عروسی رو گرفتی ؟ مگه قرار نبود ساقدوشت باشم بی معرفت ..
به لحن طنز جوابم رو داد
-آی کیو عروسی رو دیگه برای کی بگیرم دختر خوب من الان پنج ماهه که حاملم با شکم باد کرده چه لباسی بپوشم همونقدر به عقد خودمون رو رسوندیم خودش کلیه ..
جفتمون خندیدیم و گفتم
-وای سولماز خوشگلم از صمیم قلب بهت تبریک میگم ..ایشالله که جفتتون سلامت این دوران قشنگ رو بگذرونین ..
-مرسی نانازی ... خانومی خوشحالم که بالاخره پیدات کردم تو کارت رو عوض کردی نباید به من بگی ... کیان گفت فرستادتت یه شعبه دیگه برای اصفهان پیش دوست دختر خالش ..بگو ببینم اصفهان خوبه ؟

@romangram_com