#نیاز_پارت_303

کیان ؟این پسر دست بردار نیست نکنه فکر کرده اگه کسی بفهمه با من چی کار کرده جلوش در میاد ..بدبخت فلک زده نمیدونه که من از تنها، تنها ترم ... چه دروغی ..اصفهان ... چه لطفی ... کار برام پیدا کرده ..اما به نفعم هم شد دیگه شکی بهم نمیکنه ...
-اصفهان ؟ آهان اصفهان آره بد نیست ... ببخشید یه دفعه ای شد دیگه ...
-بی خیال حالا کی میای تهران ... اینو بگو ...
نمیدونم چرا نخواستم بفهمه که من تهرانم ...
-تصمیم ندارم فعلا فعلا ها بیام چطور مگه ؟مگه اینکه زایمان کنی بیام دخمل نازمون رو ب*غ*ل کنم ..
-بیا بر و بچه های جوون همون قدیمیها با چند تا جدید برای من و پیمان ولیمه گرفتن ... دیگه شد یه تیر دو نشون هم مثلا عروسی نگرفتمون هم اینکه همه با هم جمع بشیم و یه اسم برای دخملم انتخاب کنیم ...
دیگه صد در صد نمیام ... دوستهای قدیمی ...
-عزیز دلم من که خیلی دوست داشتم میومدم اما یه خرده کارهام در هم ریختست نمیتونم بیام ... ولی میتونم اسم پیشنهادیم رو با یه دسته گل برات بفرستم به آدرست ...
از صداش مشخص بود که بد فرم از دستم دلخوره..
-ای بابا مسخره بازیا چیه این از تو که میگی کار دارم اون از کیان که میگه هفته دیگه میرسه ایران اون از آریا که میگه تولد دوست دخترشه باید بره کیش ..از طرف من هیشکی نمیاد ...
کیان ایران نیست ؟ پس آقا بگردونه ..مردک ع*و*ض*ی ..مدام تو عشق و حاله ... همون بهتر که نیست ... آریا هم گفت نمیاد چی از این بهتر ... دله من هم که برای سولماز تنگ شده تازه با این موقعیت جدیدش دیگه صد در صد باید ببینمش ... مطمینم از ماجرای بینمون پیمان و سولماز خبری ندارند و گرنه سولماز به روم میاورد ... اخلاقش خوب دستم اومده ...
-باشه بابا گریه نکن حالا کی هست این ولیمه شما ؟
-آخ قربونت برم ... چهار روز دیگه پنج شنبه عصر ..
-ببین چقدر برام عزیزی که میام ...
خندید و با شادی گفت
-ج*ی*گ*رتو با معرفت من ...
-خیله خب دیگه بسه .. اوضاع جسمیت در چه حاله ؟
-بد نیست ... بزنم به تخته تازه حالت تهوع هام خوب شده ..
-آخی سولماز هنوز باورم نمیشه که داری مامان میشی ...
-باورت بشه چون پدرم در اومد تا این ماه، خودم رو کشوندم ...
-حالا باید بیام ببینمت ...
-میگم تو با کیان چی کار کردی ..یهو جفتتون غیبتون زد من گفتم همین روزهاست که دخملم یه همبازی پیدا کنه ..
قلبم اومد تو دهنم..انگار بعد از رفتن من کیان هم تو جمعهاشون حاضر نشده ..
-نه بابا اون تو یه خط پیش میره من یه خط دیگه از همون روز اول با هم جور در نمیومدیم ... چه برسه به رلاسی (رابطه عاطفی )

@romangram_com