#نیاز_پارت_275
با صدای کیان سریع برگشتم و با لبخند نگاهش کردم و پاسخش رو دادم
-اوهوم ... هر روز صبح قبل از کار دوش میگیرم
انگار از چشمهام میفهمه که هر روز قبل از کار دوش نمیگیرم وآسه همین هم پوزخند دلنشینی میزنه و میگه
-آهان ... جالب ... یعنی فقط واسه سر کار رفتنه ؟من که گفتم نمیخواد بری ...
ته دلم باز خالی شد ...
سرم رو با جمع کردن لیوانهای کف اتاق گرم میکنم که خودش دوباره ادامه میده
-میتونم از دوشتون استفاده کنم ؟
چه مبادی آداب!
-راحت باش
خیلی با حوصله و مسلط بلند شد و لباسش رو دستش گرفت و رفت تو حموم ...
چند دقیقه ای هنوز نشده بود که رفته بود تو حمام که تلفنش به صدا در اومد ...
-کیان تلفنت داره زنگ میزنه ...
-اومد دم در حمام و نیمه بازش کرد و تلفن رو از دستم گرفت به شمارش نگاه کرد و تو چند ثانیه یک اس ام اس فرستاد و گفت
-مرسی میشه بزاریش رو میز الان میام ...
چقدر زندگی دونفره شیرینه ... چقدر همین صحبتهای کوتاه برای من لذت بخشه ... اصلا چقدر زندگی خوب و مهربونه ...
داشتم گوشی رو میگذاشتم رو میز که باز صدای تلفنش بلند شد ...
ناخواسته نگاهم به سمت تلفن تو دستم رفت .. عکس و اسم آریا برام جالب به نظر رسید ...
نمیخواستم فضولی کنم اما چون صفحش هنوز روی پیغامهای دو نفرشون بود پیغام جدید هم کامل معلوم بود ...
""-پس پسر زدیش تو رگ بالاخره ... معلومه این کاره ای ... کوفتت بشه ... مال مارو مفتی مفتی رو هوا زدی ..هر چند ما که دستمون بهش نرسید تو زورت بیشتر بود انگار ... قبول پاراشوت آخر هفته مهمون من ... فقط این خاله نیازم بیار ببینیم نظر اون در مورد دیشبتون چیه ... ها ها
کاش نمیدیدمش ... کاش ... کاش همین چند لحظه پیش زندگی رو مهربون و شیرین حس نمیکردم کاش از خدای خودم پایداریه این لحظه هارو میخواستم ...
حتی باورش هم سخت بود ...
اشتباه نمیکردم ...
مثل دیوونه ها تو دلم با خودم حرف میزدم
-رکب خوردی نیاز ... نیاز خراب کردی ... اشتباه کردی ... راه رو غلط رفتی ... طرف نامرد از آب در اومد ... وای بر من ... چی کار کردم ... وای ... چرا من ؟ خدایا من با خودم چی کار کردم ... مامانم بابام ... روح اونارو هم آزردم ... کیان ... مگه من چی کارت کردم ؟
@romangram_com