#نقاب_من_پارت_204

-هدفم ،انتقامم ،همه به باد رفت

-تقصير خودت بود

نگاهي گذرا بع اطراف انداختم و گفتم :

-خوب اون دختره کجاست؟
-ميخواستي کجا باشه؟
-با اون شناختي که من از تو دارم تو رخت خوابت...


پوزخند زد و گفت:

-افرين با من بودن زرنگت کرده ولي اين بار اشتباهه فرستادمش يه باغ متروکه تا فعلا جلوي چشم سونيا نباشه

عصبي و داغدار گفت:

-لعنتي زرنگ تر از چيزي که فکر کرده بودم

بي تفاوت تر نسبت به حرف او گفتم:

-من ديگه کاري ندارم فعلا هم از اين دزد و پليس بازيا خسته شدم ميخوام برم استراحت کنم

و سريعا از ان عمارت دور شدم و به منزل خود رفتم



.......سونيا......




يک هفته از ان روز نحس ميگذشت من روز به روز وضعيت جسماني ام بهتر ميشد ولي روحا روز به روز بد تر
و فقط يک اسم در ذهنم ميگذشت اهورا،
اهورايي که ديگر هيچ خاطره کودکي برايم جاي نگذاشته بود
خوب ميدانم که او ديگر از جنس من نبود
از جنس پاکي و صداقت گوند انسان ها با گذر زمان عوض ميشوند ولي نميدانستم تنها عشق کودکي ام عوض نميشود بلکه تبديکه به ادم عوضي ميشود و باعث سنگسار شدن تک تک خاطرات و عشق و اميدم ميشود


romangram.com | @romangram_com