#نقاب_من_پارت_203
و همين دنيل را ميترساند
-تو چه ميفهمي که کسي که سال ها منتظرش بودي ببيني....
سوخت قلبش
باري ديگر يادش امد
و به اين فکر کرد که چگونه ان دختر با ان بلا هنوز چشمانش را تر نميکند چشمان باراني اش به لابد به حتم ديدن داشت
........اهورا.........
نگاهي بي تفاوت بهش انداختم مبايلم را در دست چرخاندم و پايم را روي مبل جا بجا کردم:
-چطور ...... چطور فرار کرده ها....اون زخمي بود چطور فرار کرده؟
فرياد زد:
-چطور؟
و من هنوز در تکاپو چشمان سبز دختري که با زار نگاهش را به نگاهم دوخته بود
فرياد زد :
-تو کمکش کردي
به طرفم حمله کرد و يقه ام را گرفت و نسبتا به بالا کشيد و گفت:
-اره؟ تو کمکش کردي؟
با حرس يقه ام را از چنگش به بيرون کشيدم و با فرياد خفه اي گفتم :
-چي ميگي تو؟ من که عين دم بهت وصل بودم چه طور ميتونستم باعث فرارش بشم
دست در موهايش کشيد:
-پس چه جوري فرار کرد اون به تنهايي با اون درد نميتونسته فرار کنه يکي کمکش کرده
روي مبل نشست دست بر صورتش کشيد و گفت:
romangram.com | @romangram_com