#نقاب_من_پارت_181
با تعجب بهش زل زدم
نگاهش يه جور عجيبي برام بود
باسر بهش اشاره زدم "چيه"
اونم فقط لبخند کوچکي به لباش داشت
نگاهم به دنيل خورد، خيلي کفري منو نگاه ميکرد
و محکم به پشت کارلوس کوبيد و گفت:
-داشتي سهام ها رو ميخومدي کجا پريدي؟
رو به من کرد و گفت:
-فکر کنم ميخواستي بري لباس عوض کني
شونه ام رو بالا انداختم و به اتاقم رفتم
لباسمو بايه تاپ شلوار مشکي عوض کردم
ارايشم رو کامل پاک کردم و موهام رو دم اسبي بستم
داشتم نگاهي به اينه انداختم دلم يکم هيجان ميخواست حوصله سر بر شده بود
در اتاق رو باز کردم که گوشي همراهم زنگ خورد
تلفن رو برداشتم شماره ناشناس بود حس بدي درونم رخنه کرده بود
قلبم بد جور شروع به زدن کردبا حس ترس علامت سبز رنگ رو به وسط اوردم گوشي رو گذاشتم دم گوشم و گفتم:
-بله؟
صداي داد و فرياد يه زن بود و گفت:
-رزا ، رزا تورو خدا کمکم کن تو به مسيح قسم کمکم کن
بند دلم پاره شده بود صداي داد و فرياد سارا بود دلم بد جور اشوب شد نتونستم خودم رو کنترول کنم و گفتم:
سارا؟ سارا تو کجايي چي شده
جواب نميداد انگار يکي دهنتو گرفته بود با صداي خفه اي داد ميزد و بنر تر داد زدم :
-سارا؟
صداي قهقهه مردي پشت تلفن نفسمو بريده بود چشمانم دو به دو افتاده
و با صدايي نکره و نخراشيده گفت:
romangram.com | @romangram_com