#نقاب_من_پارت_180
از درد تمام تنم درد ميکرد براي همين چيني به ابروم دادم و گفتم:
-من ميخوام عاشق شو تو چرا رم کردي دردم اومد عوضي
بدون اين که به حرفام توجهي کنه گفت:
-سونيا با اعصاب من بازي نکن اون کيه که عاشقش شدي؟
-به تو چه ولم کن
چونم و محکم گرفت و وادارم کرد که با چشماش زل بزنم و با حرسي که توي صداش بود گفت:
-عاشق هرکي ميخواي بشي بشو به هر حال اون شخص ميميره و منم ميشم قاتلش
چونم رو به سمت ديگه اي پرتاب کرد من رو ول کرد و با قدم هايي سريع به داخل عمارت رفت
منظورش از گفتن اين حرف چي بود ؟
چرا منو تو دوراهي ميزاره ؟
چرا نميتونم بفهمم اونم بهم حس داره يا نه؟
بعد از رفتن دنيل به داخل عمارت منم وارد عمارت شدم کارلوس و دنيل توي سالن نزديک در ورودي نشسته بودن دنيل پا رو پا انداخته بود و سيگار برگ خوشبويي ميکشيد و کارلوس ها چند تا کاغذ دستش بود و براي دنيل ميخوند.
لورا و سارينا هم با سر خيس روي کاناپه لم داده بودن و با تعجب بهشون گفتم:
-شما دوتا کجا غيبتون زد؟
لورا با حوله سرش رو خشک ميکرد
ساربنا هم يه دستش دور شکمش بود و داشت با مبايلش ور ميرفت
لورا گفت:
-تو استخر زير زمين بوديم اومديم اتاقت ولي نبودي کجابودي؟
-تو باغ بودم.
همون جور که حوله رو به موهايش ميکشيد گفت:
-خيلي خوب برو اون پتو رو بزار تو اتاقت و بيا پيش ما بشين
زير نگاه شخصي داشتم ذوب ميشدم
سربالا کردم و چشمم به کارلوس خورد
انتظار داشتم دنيل باشه
romangram.com | @romangram_com