#نقاب_من_پارت_179
پوزخندي زد و گفت:
-عشق؟عاشقي؟من هيچ وقت عاشق سارا نبودم فقط خيانت اونم ناموست ضربه بدي براي يه مرده
سرم رو انداختم پايين که دوباره گفت:
-تو چي؟ اگر عشق بچگيت برگرده بهش فرصت ميدي؟ يا بهتر بگم هنوز عاشقشي؟
لبخندي زدم و گفتم:
-عشق و دوست داشتن هر دوتاشون يه حسه ولي با يه دنيا فرق اگر برگرده بهش فرصت ميدم اما تصميم نهايي با خودمه که عاشق کي بشم يا باشم
نگاهي گذرا بهم انداخت و گفت:
-پس عاشقي؟ خوب حالا عاشق کي؟
به چشماي مثل ستارش نگاه کردم و در دل گفتم:
-اخه کي مثل تو با اون چشمات ميتونه منو جادو کنه
و بلند جوري که بايد گفتم:
-يه بنده خدا
سريع به سمتم برگشت حس کردم حتي نفس هم نميکشه هول شدم اب دهنش رو به سختي قورت داد و با صدايي که توش غم موج ميزد گفت:
-کي؟
-تو چرا اين جوري شدي حالت خوبه؟
از جام بلند شدم و کنارش نشستم صدايدقلبشو از همين فاصله هم ميتونستم بشنوم
دست پاچه با صدايي لرزون گفتم:
-رئيس تو خوبي چت شد يهو چرا رنگت پريده
از جاش بلند شد منم به زور بلند کرد و محکم کوبوند به درخت پشت سرم
نفسم براي چند لحظه قطع شد و عصبي با ابروهايي گره خورده داد زد:
-اون کيه؟
romangram.com | @romangram_com