#ناخواسته_پارت_97
از روی حرصم گفتم:
-عجیبه اخه باستین دوست فرانسویم این مدل مو رو خیلی دوست داره و میگه خیلی بهم میاد.
قسم می خورم که چشمان عسلی اش تیره و رنگ صورتش قرمز شد.
به یاد باستین افتادم.همکارم در پاریس که در چند پروژه با یکدیگر همکاری داشتیم و همیشه به من می گفت "شاید از معدود ادمای روی زمین باشم که از زن مو بلند متنفرم. موی بلند زن اعصابمو بهم میریزه" من هم از ترس او در طول انجام پروژه موهایم را گوجه می کردم یا دستمال سر می بستم!!!
-حالا که باستینی وجود نداره و من خوشم نمیاد با موهات جلب توجه کنی.
لبخند خبیثانه ایی روی لبم نقش بست.کیفم را روی دوشم جا به جا کردم گفتم:
-من راحتم اگه نمیای نیا.
و به سمت در راه افتادم که بند کیفم را کشید.
-یا همین حالا میری دستشویی و موهاتو جمع میکنی یا خودم همین وسط جمشون میکنم.
انقدر نگاهش جدی و خشن بود که مطمئن بودم همین کار را انجام می دهد.اب دهانم را قورت دادم و ریموت ماشین را به سمتش گرفتم . گفتم:
-تا ماشینو از پارکینگ در بیاری رسیدم. یه فورد نقره ایی شاسی بلند.
به دستشویی رفتم و موهایم را طبق معمول دم اسبی و بالای سرم جمع کردم و با خودم غر غر می کردم "من و چه به این غلطا پسره ی احمق بی ذوق. "اما ته دلم از این کارش خوشحال بودم!
******
نیم ساعتی می شد که در سکوت روی اسکله قدم می زدیم.هر دو به شدت درگیری فکری داشتیم و من در کنار این درگیری از بوی پرتقال های باس که گه گاهی نسیم هوای ارام کیش با خود می اورد حظ می کردم. با سوال بی مقدمه اش سرم را بالا اوردم.
-چی؟
-تا کی میخوای اینجا بمونی؟
ایستادم و در حالی که دست به سینه به نرده ها تکیه می دادم گفتم:
romangram.com | @romangram_com