#ناخواسته_پارت_95

با چشمان لرزان نگاهش کردم.

-نه نشدم فقط احتیاج به خواب دارم.

دستم را ول کرد و فنجانش را برداشت:

-باشه برو منم باید برم به کارم برسم برگشتم می ریم یه گشتی باهم میزنیم.

-من گشتی ندارم که بزنم.

-شهرزاد تلخ نباش.

چشمانش بی تاب بود و باز هم برای هزارمین بار دلم برایش رفت.سریع به سمت پله ها رفتم باید حتما با خودم تنها می شدم تا بفهمم چه می شود.

******

موبایلم زنگ می خورد اما در چنان خواب عمیقی بودم که می دیدم به ان جواب می دهم. قطع شد و دوباره زنگ خورد . ان قدر زنگ خورد که بالاخره بیدار شدم.

خواب الود و با صدای گرفته گفتم:

- بله؟

-ماشالله به این خوابت.چقدر میخوابی!

-خسته بودم.

-تا یه ربع دیگه اماده تو لابی باش.

-باشه.

انگار نه انگار که برایش ناز کرده بودم.می دانستم اگر بر نازم پافشاری کنم می گوید " نیا به جهنم" لیست پیام هایم را دیدم ، درزاد نوشته بود:

-خوابیدی؟اگه خوابی خواب به خواب بری یه زنگ بزن مامان نگرانته.

romangram.com | @romangram_com