#ناخواسته_پارت_93
-زهر مار میخوردم بهتر از این غذا بود با این گریه ها.نه چیزی نمونده.
من هم در حالیکه لیوان را پر از اب می کردم گفتم:
-حالا خوبه همه غذاشم خورده ها.
سپس نیشم باز شد!!
فرهام پرسید:
-با یه فنجون قهوه موافقی؟
-نه خیلی خسته ام.
-بیا همین کافه هتل می ریم یه قهوه می خوریم بعد برو استراحت کن منم باید برم سر پروژه.
می دانستم اگر قبول نکنم یا کشان کشان مرا به کافه می برد و یا می گفت "به جهنم نیا " بنابراین خیلی شیک قبول کردم همراهیش کنم!!
کمی بعد دور میز کافه نشستیم.پرسیدم:
-کدوم اتاق اقامت داری؟
-103
طبقه اول بود و من طبقه سوم. گفت :
-تو این دو هفته چیکار میکردی؟
پیش خدمت امد و سفارش گرفت. فرهام اسپرسو معمولی و من اسپرسو با شیر خواستم.
-هرروز صبح تا بعد ازظهر میرفتم ساحل فکر میکردم و عصرا هم تو محوطه هتل قدم میزدم تاشب .
-به چی فکر میکردی؟
romangram.com | @romangram_com