#ناخواسته_پارت_91
-ممنونم.
مشکوک نگاهم کرد و گفت:
-مشکلی پیش اومده؟
-نه بفرمایین.
با دستمال بینی ام را پاک کردم و گفتم:
-تو خیلی خوب شعار میدی تو که جنگیدن رو بلدی چرا خودت نجنگیدی؟
-اشتباه کردم.
با دهان باز نگاهش کردم. هرگز فکر نمی کردم ادم مغروری چون او با چنین صراحتی اقرار کند که اشتباه کرده است!! رنجیده گفتم:
-تاوان اشتباهت رو من دادم همونطور که تاوان عصبانیت مادرت رو دادم همونطور که تاوان بی مسئولیتی دیگران رو دادم من همش دارم تاوان کارای دیگرونو میدم.
نفس پرصدایش را بیرون فرستاد و گفت:
-من خیلی عذاب کشیدم شهرزاد میدونی که دوست ندارم بگم؟
-اره تو با غرورت همیشه خودتو یه سرو گردن بالاتر از همه میدونی اقای دکتر حسینی.
نگاهش رنگ رنجش گرفت. ظرف ژله بستنی را جلو کشیدم و برای عوض کردن صحبت گفتم:
-شنیدم قیومیت دختر فرزاد به تو رسیده.
-اوهوم.
-چرا تو؟ خدا نگه داره باباتو.
-بابام از کار افتاده شده.
romangram.com | @romangram_com