#ناخواسته_پارت_90
-کی؟ الان یا سه سال پیش؟
-به چشمانش خیره شدم:
- سه سال پیش.
دست به سینه به پشتی صندلی تکیه داد و نگاهم کرد:
-فکر میکنی باید چیکار میکردی؟
بغض بی وقتم را با اب دهانم پایین فرستادم:
-سه سال پیش من پس زده شدم.من تصوری از خانوادم پیدا کرده بودم که اون تصور حالم رو بهم می زد و هیچ کسی هم کمکم نکرد تا اون تصور خراب شه بلکه با رفتارتون تصور منو به واقعیت رسوندین فرهام ! فرار نکردم چون دلیلی برای فرار نداشتم. من فقط رفتم.رفتم تا شاید کسی رو پیدا کنم که علی رغم غرورش برای به قول خودش عشقش ،بجنگه.
-امروز هم اگر اینجام...
کمی اب نوشیدم تا بغض لعنتی پایین برود و ادامه دادم:
-خیلی با خودم کلنجار رفتم که تو مراسم شرکت کنم ولی به خدا نتونستم.خواستم ولی نتونستم.ایدا عزیز من بود نمی تونستم بیام ببینم تو گور داره می خوابه.من ایدا رو اینجا توی قلبم دارم پس احتیاجی به شرکت در مراسمش نبود و مطمئن هستم انقدر مراسمش شلوغ بوده که هیچ کس متوجه نبود من نشده .
حرفهایم که تمام شد اجازه بارش را به اشک هایم دادم.
-هیچ کس الا من!
با شنیدن این حرف بازهم دلم زیر و رو شد و بازهم به خودم فحش دادم.
خدمتکاری که وسایلم را داخل اتاق برده بود بالای سرم ظاهر شد و گفت:
-خانم سرمد خیلی دنبالتون گشتم ، بفرمایید کارتتون.
اشک هایم را پاک کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com