#ناخواسته_پارت_78


-اوه ممنون قبلا محبتتون رو دیدم.

او که توقع چنین برخوردی را از من نداشت یکه خورد اما کم نیاورد و گفت:

-قبل از اینکه بری فرنگ مودب تر بودی!

پوزخند زدم و نگاهم سمت مامان رفت. همانند موجودی بی پناه با غصه نگاهم می کرد. به رویش لبخند زدم و گفتم:

-چقدر خوبه که وقتی از خواب بیدار میشم شمارو ببینم.از بیمارستان خبری نشد؟

با این جمله گویی جان به مامان سودی تزریق شد:

-عزیز دلمی. نه قربونت هیچی.برو اشپزخونه افاق برات یه چیز بیاره بخوری تا ناهار اماده شه.

-تا ناهار چیزی نمونده صبر میکنم.

به سمت مینو رفتم.به سختی بلند شد و در اغوش کشیدمش.زیر گوشش اهسته گفتم:

-خیلی خوشحالم که بالاخره زنداداش خودم شدی.مبارک باشه مامان خانم.

لبخند زد و گفت:

-تو خوشگلترین و بهترین عمه دنیایی.

-اوه اوه مینو هندونه هات خیلی سنگینن.

درزاد طبق معمول با لحن حسودش گفت:

-منم که لابد پیف پیف. باشه مینو خانم این شهرزاد که میره باز من میمونم و تو.

فرخنده خانم با لحن متعجب و منحصر به فردش گفت:


romangram.com | @romangram_com