#ناخواسته_پارت_55
-اره.
سرم را بالا اوردم. خیره شد به چشمانم و لب زد:
-دوست دارم.
مثل بچه ها ذوق کردم.سرم را پایین انداختم تا ذوقم را نبیند ولی نمی دانستم با نیش بازم چه کنم؟!!
******
سر درد شدیدی داشتم که می دانستم حاصل دیدن کابوس دخترک عروسک به دست است.
ایدا پرسید:
-چای میخوری؟
صورتم را کج کردم و گفتم:
-نه اصلا.قهوه میخوام.
-باشه.
سپس به اقای جعفری سفارش قهوه داد.
پرسیدم:
-فرزاد چی گفت؟
لبخند پهنی روی صورتش نشست :
-هیچی.
-پشت گوشام مخملیه؟واسه هیچی انقد ذوق کردی؟
romangram.com | @romangram_com