#ناخواسته_پارت_52


-ما فقط دیزاین داخلی رو نظارت میکنیم که اونم از دو روز تا یک هفته متغیره بقیه قضایا با خود اقای دکتره.

-ولی من...

فرهام وسط حرفم امد:

-خانم مهندس سرمد شما بعد از جلسه تشریف داشته باشین من متوجه اتون میکنم.

از خجالت سرخ شدم و او ادامه داد:

-خانوما اقایون سی دی پروژه رو براتون میفرستم.فقط سه روز فرصت دارید تا طرحاو نظراتونو تحویل بدید.سه روز دیگه تو جلسه،طرح انتخابی رو برای بودجه و مصالح براورد میکنیم ،خسته نباشید.

همه با گفتن"خسته نباشید" از اتاق فرهام بیرون رفتند و من همچنان میخ صندلی ام بودم.اخرین نفر فرزاد بود که حین بلند شدن گفت:

-دکتر جون چابهارو اصلا رو من حساب نکن . الانم تا شهرزاد خانوم اینجاس من برم به ایدا خانوم تسلیت بگم بیام.

فرهام نگاهی به او انداخت و گفت:

-فرزاد حواست باشه اینجا محیط کاره.

-چشم داداش.

و مثل فنر از جا در رفت.

من ماندم و فرهام و قلبی که خودرا به سینه می کوبید.دست هایم را به هم قفل کرده بودم و پاهایم را از شدت بی اعصابی تکان می دادم. بلند شد . از بطری روی میزش لیوانی اب برایم ریخت و کنار دستم گذاشت.

-بخور تا یه کم اروم شی.

رفت سمت پنجره و به ان تکیه داد.

-ارامش؟ با یه لیوان اب؟من ... من نمیتونم توی این پروژه شرکت کنم.


romangram.com | @romangram_com